جمعه, 11 دی 1394 07:32

شیخ اشراق؛ سهروردی

شیخ اشراق؛ سهروردی

 

 

 

 

شیخ شهاب‌الدین ابوالفتوح یحیی بن حبش سهروردی ملقب به شیخ الاشراق فیلسوف، حکیم و عارف نامدار قرن ششم هجری قمری (قرن دوازده میلادی) است. 

کسی که نقش مهمی در گسترش فلسفه و حکمت و عرفان اسلامی داشته و بنیانگذار یکی از مهمترین مکاتب فلسفه اسلامی، فلسفه اشراق بود.

 

 

 

شهاب الدین سهروردی فیلسوف، عارف و بنیانگذار مکتب اشراق در سنت فلسفه اسلامی است. او در سهرورد، روستایی در نزدیکی زنجان، چشم به جهان گشود. نام کامل او را بیشتر شرح حال نگاران، ابوالفتوح شهاب الدین یحیی بن حَبَش بن امیرک سهرودی ملقب به شیخ اشراق و شیخ شهید و شیخ مقتول، ثبت کرده اند.

برخی از تذکره نویسان نام او را عمر ذکر کرده اند. به اعتقاد محققان، کسانی که از او با نام عمر یادکرده اند، وی را با شهاب الدین ابوحفص عمر سهروردی عارف قرن هفتم هجری قمری و نویسنده کتاب عوارف المعارف که طریقت سهروردیه منسوب به اوست، در هم آمیخته اند.



در سال تولد شهاب الدین سهروردی میان شرح حال نگاران اختلاف نظر است . باید تاریخ تولد شیخ شهاب الدین سهروردی را حدود سال های 545 هجری قمری (1150 میلادی) تا 550 هجری قمری (1155 میلادی) دانست اما بیشتر پژوهشگران معاصر از جمله سید حسین نصر و هانری کربن، شاید با اندکی تسامح سال 549 هجری قمری (1154 میلادی) را سال تولد او دانسته اند.

زندگی کوتاه سهروردی را می توان به سه دوره تقسیم کرد.

دوره نخست، دوره اقامت او در سهرورد است که دوران خردسالی او را شامل می شود. شرح حال نویسان از این دوره زندگی سهروردی خبر زیادی نداده اند به همین دلیل چگونگی نشو و نما و دانش اندوزی او که در زادگاهش سهرورد سپری شده ، در هاله ای از ابهام است.

تنها می دانیم که اولین آموخته های او در سهرورد بوده و همانجا بوده که تمامی علم و فضل شیخ عبدالرحمن مکتب دار را با تمام خردسالیش فرا گرفته و از همه همدرسان خود فراتر رفته است. سهروردی پس از سهرورد برای کسب دانش به مراغه رفت و نزد مجدالدین جیلی به فراگیری حکمت مشغول شد و گویا در همین زمان بود که به درخواست دوستان و شاگردان خود کتاب التنقیحات فی اصول الفقه را نوشت.

مجدالدین جیلی، نویسنده کتاب « اللامع فی الشکل الرابع» از بزرگان علم کلام و حکمت بود و از جمله استادان امام فخر رازی حکیم و مفسر بزرگ ایرانی قرن ششم و هفتم هجری قمری (دوازده و سیزده میلادی) بود. امام فخر رازی مدت درازی نزد مجدالدین جیلی به فراگیری علم کلام و حکمت پرداخت و گفته می شود که شیخ شهاب الدین سهروردی در مدت اقامت در مراغه یا امام فخر رازی همدرس بوده است.

آورده اند که امام فخر رازی که از بزرگترین مخالفان فلسفه بود، چند سالی پس از همدرسی با شهاب الدین سهروردی و پس از مرگ او، هنگامی که نسخه ای از کتاب تلویحات سهروردی را به او دادند، آن را بوسید و به یاد دوست قدیم مدرسه خود اشک از دیده فرو ریخت .

شیخ شهاب الدین سهروردی برای تکمیل تحصیلات خود در حدود سال 574 مراغه را به سوی اصفهان ترک کرد. او در محضر درس "ظهیرالدین فارسی"، کتاب "البصائر النصیریه" تألیف عمر بن سهلان ساوی را که یکی از بهترین گزیده های منطق شفا است، فراگرفت.

در همین شهر بود که سهروردی با افکار و آرای "شیخ‌‏الرئیس ابوعلی‌‏سینا" آشنا شد. شیخ اشراق در اصفهان بسیار بیشتر از قبل شیفته و مجذوب حکمت مشرقی ابن سینا شد و گفته شده است که ترجمه فارسی رساله الطیر ابن سینا و تألیف رساله های بستان القلوب و قصه الغربه الغربیه را در مدت اقامت در اصفهان به نگارش درآورده است.

دور دوم زندگی سهروردی پس از اقامت دو یا سه ساله در اصفهان پیش از سال 579 هجری قمری، با سفرهای او آغاز شد. او سفر را بسیار دوست داشت و در همین سفرها بود که با بسیاری از عالمان و حکیمان دیدار کرد و از آنان دانش و حکمت آموخت. مدتی با جماعت صوفیه حشر و نشر داشت و به ریاضت و مجاهدت با نفس مشغول شد.


غالب‌‏ ایام سال روزه بود و زندگی را به سختی می‌‏گذارند. می‌‏گویند به دلیل ریاضت‌‏ها به مقامات عالیه سالکان رسید و صاحب کرامت و خوارق عادت شد.

سهروردی به قصد آشنایی با دیگر مکتب های فکری زمانه خود، راهی منطقه آناتولی در ترکیه و سوریه امروز شد. او در شهر ماردین از شهرهای ترکیه کنونی با فخرالدین ابو عبدالله محمد بن عبدالسلام ماردینی آشنا شد که منجر به دوستی عمیق بین آن دو شد.

سهروردی برخی از کتاب های حکمی را برای این فیلسوف مشایی می خواند و میان آنها گفتگوهایی در می گرفت و ماردینی همواره به فضل و دانش او اعتراف می کرد.

نتیجه این بحث ها و گفتگوها بود که ماردینی کشته شدن او را پیش بینی کرد. ماردینی از سرآمدان روزگار خود در علوم مختلف، به ویژه حکمت، لغت و طب بود. وی از معدود فیلسوفان مشایی روزگار خویش و آخرین استاد شیخ شهاب الدین سهروردی بود. او در حکمت شاگرد حکیمی همدانی و در پزشکی شاگرد ابن تلمیذ بغدادی بود.


سهروردی تا سال 578 در ماردین به دوستی با فخرالدین ماردینی ادامه داد و سپس در سال 579 به سمت سوریه کنونی در آسیای صغیر رهسپار و وارد حلب شد.

با ورود سهروردی به حلب، دوره دوم زندگی این حکیم اشراقی نیز به پایان رسید. در این سال که حدود سی سال از عمرش می گذشت، کتاب المشارع و المطارحات را نوشت و در سال 582 در همان شهر نگارش مهمترین اثر فلسفی خود را با نام « حکمه الاشراق » به پایان رساند.


سهروردی در همین دوره و در سالهای 584 و 585 در سایه شهرتی که از نگارش حکمه الاشراق به دست آورده بود از حمایت پادشاهان سلجوقی برخوردار شد و با سفر به "توقات" و "خرت پرت" و اقامت نزد این پادشاهان دو رساله "پرتو نامه" و "الواح عمادی" را به نگارش در آورد و اولی را به رکن الدین سلیمان و دومی را به عماد الدین ابوبکر تقدیم کرد.



سهروردی در دوره پایانی زندگی خود، پس از ورود به حلب، ابتدا به مدرسه حلاویه و پس از آن به مدرسه نوریه وارد شد و با فقهای حنبلی به بحث پرداخت و بر آنان چیره شد. با چیرگی سهروردی بر فقهای حنبلی، شهرت و آوازه او در شهر پیچید و دربار رسید. ملک ظاهر، پسر صلاح الدین ایوبی او را به دربار خود خواند و در زمره مشاوران طراز اول خود قرار داد.

هوش سرشار سهروردی، دانش گسترده و ژرف او و بالاخره روحیه پذیرش او نسبت به دیگر گرایش های حکمت و نیز گرایش او به اسرار و علوم باطنی، فقهای دربار ملک ظاهر را به حسادت و دشمنی با او بر انگیخت. آنان برای از میان برداشتن سهروردی مجلس مناظره تشکیل دادند و به او تهمت کفر و الحاد زدند و از ملک ظاهر خواستند به دلیل اعتقادهای ضد دینی سهروردی او را به قتل برساند.

ملک ظاهر خواسته آنان را نپذیرفت و به این کار تن نداد. فقها نامه ای نوشتند و همگی آن را امضا کردند و نزد صلاح الدین ایوبی فرستادند. صلاح الدین که در آن زمان تازه سوریه را از دست صلیبیان بیرون آورده بود و برای حفظ اعتبار خود به تأیید علمای دین احتیاج داشت ناگزیر تسلیم خواست فقیهان شد و به پسرش دستور داد که سهروردی را به قتل برساند.


عالمان‌ حلب‌ هنگامی که ‌دیدند حکم‌ تکفیر اجرا نشد باز به‌ صلاح‌الدین‌ نامه نوشتند که‌: اگر ملک‌ ظاهر، شهاب‌الدین‌ را پیش‌ خود نگاه‌ دارد چیزی‌ نخواهد گذشت‌ که‌ عقیده‌ او را فاسد و تباه‌ خواهد کرد و اگر اخراجش‌ کند، به‌ هر کجا رود باعث‌ فساد و گمراهی‌ مردم‌ عوام‌ خواهد شد.

مرتبه‌ دوم‌ صلاح‌الدین‌ فرمانی‌ به‌ خط‌ قاضی‌ فاضل فرستاد و پسر را تهدید کرد که‌ اگر در قتل‌ شهاب‌الدین‌ مسامحه‌ نمایی‌، حکم‌ می‌کنم‌ که‌ حلب‌ را از تصرف‌ تو باز گیرند. سهروردی در سال 587 هجری قمری کشته شد. به باور آیت الله مطهری:


«سهروردی نه تنها در مناظره با فقها و متکلمان بی پروا بود و دشمنی برمی انگیخت، در اظهار اسرار حکمت نیز برخلاف توصیه بوعلی در آخر اشارات، شاید به علت جوانی، بی پروایی می کرد و همین باعث دشمنی و توطئه چینی علیه وی شد».

به گفته شهرزوری نزدیکترین شاگرد سهروردی، روایات مختلفی در باره چگونگی قتل او وجود دارد. برخی بر این گمانند که او را در زندان بدون آب و غذا آنقدر نگه داشتند تا فوت شد. برخی دیگر نیز بر این باورند که او خود خواسته آنقدر آب و غذا نخورد تا جان به جان آفرین تسلیم کرد و به مبدأ خود پیوست. عده ای می گویند او را خفه کرده اند و عده ای دیگر می گویند که با شمشیر او را کشته اند. برخی نیز معتقدند که او را از بالای قلعه به زیر انداختند و سوزاندند. گویند که‌ ملک ظاهر پس‌ از کشتن‌ او سخت‌ پشیمان‌ شد و دستور داد همه‌ کسانی‌ را که‌ به‌ قتل‌ او فتوی‌ نوشته‌ بودند تبعید کنند و اموال‌ و دارایی‌ آنها را به‌ غرامت‌ بردارند و اندوخته‌هایشان‌ را مصادره‌ کنند.

به اعتقاد پژوهشگران مرگ سهروردی به اندازه زندگی او اسرارآمیز است. به غیر از تعدادی کتاب، چیز چندانی از او برجای نمانده که روشنگر زندگی او باشد. شهرزوری که از مدافعان حکمت ذوقی و عملی شیخ اشراق است درباره حکمت عملی و سیر و سلوک و شیوه زیست او نوشته است که:


«در ظاهر مانند قلندران زندگی می کرد و برای کنترل نفس خود، ریاضت های سخت را به خود هموار می کرد، ریاضت هایی که مردم عادی از انجام آن عاجز بودند. یک نوبت در هفته غذا می خورد و آن نوبت نیز بسیار مختصر بود. اکثر عبادت او گرسنگی و بیداری و تأمل در عوالم الهی بود. سماع و موسیقی را بسیار دوست داشت و صاحب کرامات بود».

از زمان های‌ قدیم‌ قاعده‌ بر این‌ بوده‌ که‌ اگر کسی‌ ظهور بکند و سخنی‌ تازه‌ بگوید و تحقیقی‌ نو بیاورد او را می راندند و یا تکفیر می کردند. این‌ امری‌ است‌ که‌ آن‌را در شرح‌ احوال‌ اکثر دانشمندان‌ و حکیمان‌ و فیلسوفان‌ روشنفکر و نوآور ایران‌ می توان دید. ابن‌سینا را عده ای‌ ملحد، گروهی‌ کافر و برخی‌ دیگر زندیق‌ خوانده‌اند. برخی از پژوهشگران کوشیده اند قتل سهروردی و دلایل آن را ریشه یابی کنند.

گروهی سهروردی را مدافع نوعی ملی گرایی دانسته اند و او را در زمره شعوبیه به شمار آورده اند و در نهایت همین گرایش را موجب قتل او دانسته اند. این دیدگاه از سوی بسیاری از متفکران مورد انتقاد و مخالفت قرار گرفته و این نظر را حاصل ناآشنایی و برداشت نادرست و ناقص از آثار و اندیشه های این حکیم اشراقی دانسته اند.

گروهی نیز بر این باورند که سهروردی مدافع رویه ای سیاسی بود که «فیلسوف سلطان» را فرمانروای به حق می داند. این فکر حتماً برای خلیفه بغداد و صلاح الدین ایوبی، اهانت آمیز بوده است. شیخ اشراق در آغاز کتاب «حکمه الاشراق» خود از این فکر دفاع کرده است و این فکر که برای فقیهان دربار ملک ظاهر فرزند صلاح الدین ایوبی نگران کننده بوده به همین دلیل کمر به قتل او بستند.

نکته مهم در زندگی شیخ اشراق این است که او با یکی از حساسترین دوره های فعالیت و تبلیغ اسماعیلیان همزمان بود.

در این دوره دو تن از معروفترین و جنجالی ترین فرمانروایان اسماعیلی بر مسند قدرت بودند، یکی حسن دوم بود که فرا رسیدن عید قیامت و نسخ احکام ظاهری شریعت اسلام را اعلام کرد.


دومین فرمانروای اسماعیلی نورالدین محمد دوم بود که در کتاب فصول و اصول خود، عقاید اسماعیلی را بر مبانی فلسفه پی ریزی کرد. پژوهشگران احتمال داده اند که جوان تیز هوش و کنجکاوی چون سهروردی که در جستجوی حکمت حقیقی بود، در مسیر سفرهای خود از مراغه به قزوین و ری و اصفهان و ماردین و حلب که همه از مراکز عمده فعالیت های اسماعیلیان بوده، با مبلغان اسماعیلی مراوده و آشنایی پیدا کرده باشد.

سهروردی در عمر کوتاه خود حدود 50 رساله و کتاب به جا گذاشته است. اما هنوز برخی از آثار او چاپ نشده است.

اساسی‌‏ترین پژوهش ها درباره آثار "سهروردی" را "برکلمان", پروفسور "لویی ماسینیون"، "هانری کربن" و "سید حسین نصر" انجام داده‌‏اند. مهمترین شرح‌‏هایی که بر آثار "سهروردی" نوشته شده است, هر دو بر "حکمت الاشراق" اوست که اولی را شاگرد او، "شمس الدین شهرزوری" و دومی را "قطب‌‏الدین شیرازی" با تحشیه "صدرالدین شیرازی" نوشته‌‏اند.


ادیبان و نویسندگان سبک نگارش "سهروردی" را همواره تحسین کرده‌‏اند. عبارات بدیع از جمله ویژگی های نثر فارسی اوست و نثر عربی او نیز پخته و آراسته به آیات و احادیث است.

"دکتر سید حسین نصر" که آ‏ثار فارسی شیخ اشراق را تصحیح کرده و به چاپ رسانده است، معتقد است، آثار "سهروردی" در میان شاهکارهای نثر فارسی از بهترین نمونه‌‏های نثر فلسفی تمام ادوار تاریخ ادبیات ایران است. به باور "دکتر نصر":


«شاید بتوان گفت که در تاریخ هزار ساله نثر فارسی کسی به این لطافت و روانی از مباحث فلسفی سخن نگفته است».

موضوع رسائل فارسی "سهروردی"، یکسان نیست. مثلاً کتاب های "پرتو نامه", "هیاکل النور" و "الواح عمادی"، یک دوره حکمت نظری است که در طبیعیات نوشته شده و بیشتر پیرو حکمت مشایی "ابوعلی سینا" است.

ولی در مباحث نفس و الهیات، صرفا به عقاید اشراقی پرداخته و در میان مباحث نظری داستان های تمثیلی و رمزی ذکر کرده و در قالب داستان مبحث نظری از پیش گفته شده را عینیت بخشیده و قابل درک کرده است.


"سهروردی" داستان های کوتاه عرفانی نیز دارد. در این داستان ها، او در صدد تعلیم تمام فصول حکمت و معرفت نیست، بلکه خواننده را متوجه یک وضعیت خاص در داستان می‌‏کند که از این طریق او را به واقعیت های زندگی کسی که طبق اصول اشراق زندگی می‌‏کند, نزدیک می‌‏سازد.


110/110

 

 

 

 

محتوای بیشتر در این بخش: « نی نامه؛ هسته اصلی مثنوی مولانا

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید