شنبه, 31 مرداد 1394 19:52

مثنوی معنوی؛ شاهکار تعلیمی حضرت مولانا

مثنوی معنوی؛ شاهکار تعلیمی حضرت مولانا

مثنوی معنوی، شاهکار جلال الدین محمد بلخیف شاعر و عارف بلند آوازه ایرانی پس از گذشت حدود هشتصد سال هنوز هم بر تارک فرهنگ و ادب جهان می درخشد.


پژوهشگران بسیاری مثنوی را کتابی تعلیمی-هدایتی و مولانا را پیام آور ژرف اندیش این تعالیم دانسته اند. بسیاری از بزرگان شرق و غرب همچون اقبال لاهوری و هگل از مولوی در مطالب فلسفی خود الهام گرفته‌اند. بسیاری از عارفان بزرگ ایرانی نیز از مشرب مثنوی نوشیده‌اند و از این بوستان رایحه‌های معنوی را حس کرده‌اند.
مثنوی مولوی برجسته ترین اثر جلال الدین محمد مولوی و همچنین معروفترین مثنوی زبان و ادب فارسی است که دارای حدود 25 هزار بیت است. نقل شده است که مولوی این کتاب را به درخواست حسام الدین چلبی، یار و شاگرد باوفای خود سروده است.

شادروان دکتر غلامحسین یوسفی در کتاب «چشمه روشن» در این خصوص تعبیر زیبایی دارد. او معتقد است: «بی گمان شبی که در میانه سال های 657 ـ 660 ه.ق حسام الدین چلبی از جلال الدین محمد مولوی درخواست کرد که همچون عطار و سنایی کتابی در بیان معانی عرفانی بسراید، سرآغاز حادثه ادبی بزرگی بوده و حاصل آن پدید آمدن اثری پرمغز و بی نظیر همچون مثنوی معنوی در شعر فارسی بوده است.»
درهمین خصوص، «افلاکی» ادیب و مورخ معاصر مولوی روایت کرده است که مولوی ابیاتی را که پیش از آن سروده بود، به حسام الدین چلبی ارائه کرد. این ابیات که همان «نی نامه» یا 18 بیت اول مثنوی بود، آغازگر مثنوی مولوی شد.


بشنو این نی چون شکایت می کند
از جدایی ها حکایت می کند
از نیستان تا مرا ببریده اند
از نفیرم مرد و زن نالیده اند
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
تا بگویم شرح درد اشتیاق

از آن پس حسام الدین چلبی از خواهش و ترغیب مولوی بر ادامه منظومه باز نایستاد تا بدانجا که مولوی هر شب از اول شب تا طلوع صبح، اشعار مثنوی را املاء می کرد و حسام الدین به سرعت می نوشت و مجموع نوشته ها را به آواز خوب برای مولوی می خواند. این کار تا پایان عمر مولوی یعنی 672 ه.ق ادامه داشت. مولوی در مثنوی به این نکته یعنی همت حسام الدین چلبی در نظم مثنوی اشاره کرده و بارها با احترام از وی نام برده است.

ای ضیاء الحق حسام الدین تویی
که گذشت از مه به نورت مثنوی
مثنوی را چون تو مبداء بوده ای
گر فزون گردد تواش افزوده ای


مثنوی مولوی یک کتاب تعلیمی است و در آن راه و روش رسیدن به حقیقت تعلیم داده می شود. در آن آراء، تعلیمات و افکار مولوی گرد آمده است. مولوی در مثنوی تلاش کرده است که انسان را با سرگذشت دیرین خود یعنی سیر دور و درازی که او را از عالم جماد به عالم نبات و سرانجام به عالم انسانی آورده است، آشنا کند. مولوی در مثنوی بیش از هرچیز به اخلاق و تربیت نظر دارد و مثل یک شیخ و رهبر تلاش کرده است که خواننده اثرش را از خود بیرون آورد و از او انسان تازه ای بسازد. به همین دلیل با ذوق و دقت فراوان، برای او رموز اخلاقی را مطرح می کند و با داستان ها و امثال، او را سرگرم و خرسند می سازد.

مولوی در مثنوی بیشتر به تهذیب و تربیت انسان علاقه دارد و داستان سرایی او نیز به همین دلیل است. در مثنوی، فکر بسیار اوج می گیرد و کسی که از ظاهر قصه عبور می کند، می تواند در ورای آن، اندیشه های بلند و هیجان های لطیف روح مولوی را ببیند و بفهمد.


با نگاهی به مثنوی مولوی می توان دریافت که مهمترین منبع و آبشخور فکری مولوی در خلق این اثر و داستان های آن، بیش از هرچیز قرآن مجید و احادیت و روایات بوده است. برخی از منتقدین و مفسران مثنوی مولوی، باتوجه به اشراف و آگاهی مولوی بر آیات و تفسیر قرآن مجید و همچنین احادیت و روایات پیامبر و معصومین، قصه های مثنوی را نوعی تفسیر عرفانی و شاعرانه از قرآن دانسته اند. در واقع مولوی خیلی از آیات قرآن و داستان های انبیاء را در این کتاب تفسیر کرده است. همچنین پاره ای از احادیت پیامبر اسلام (ص) را نیز در مثنوی و گاه درضمن قصه ها تفسیر و تبیین نموده است. علاوه بر منبع عظیم و لایزال وحی، منبع مهم دیگر مولوی در خلق مثنوی، فرهنک و زبان عامه بوده است. مولوی با فرهنگ و زبان عامه آشنایی کامل داشته و همین امر موجب شده که او از حکایات، داستان ها و مثل های رایج دربین مردم کوچه و بازار برای بیان افکار و آراء خود استفاده بسیار کند.

علیرغم نظم درونی و ذاتی که به وسیله قصه ها ایجاد شده، بر مثنوی مولوی، هیچ نظم و ترتیب و طرح و نقشه قبلی حاکم نیست. به گفته دکتر زرین کوب: «مثنوی مولوی بی شک از جذبه یک شوق و شور روحانی به وجود آمده و درطی سالیان دراز، مولوی هرجا که فرصت یافته و هرجا ذوق و حال او اجازه می داده، در خانه، مسجد، حمام، درحال راه رفتن و در طول شبانه روز، آن را می سرود، داستان در داستان می آورد و سخن از سخن می شکافت. مثنوی را بدینگونه نظم می کرد و حسام الدین می نوشت. بدین سان مثنوی بدون هیچ نظم و ترتیب معین و بدون طرح و نقشه ای که از پیش برای آن درنظر گرفته شده باشد، به وجود آمد.»
در مثنوی غالباً یک اندیشه به اندیشه دیگر منتهی می شود و یک قصه، قصه دیگر را به دنبال می کشد و بدینگونه نوعی تداعی آزاد و خالی از قید و تکلف، فکر و خیال شاعر را در فضای معانی بال و پر می دهد. مثنوی در واقع نقل یک سرگذشت معنوی است که از زبان «نی» آغاز می شود و هیچ جا نیز به پایان نمی رسد، اما هرجا که یک مناسبت پیش می آید، توجه گوینده به معنای تازه کشیده می شود و از یک قصه به قصه دیگر می رود، تا پایان که با یک قصه ناتمام و با مرگ مولوی به پایان می رسد.

افکار و آراء مولوی در مثنوی مثل سیل می خروشد، پیش می آید و هرگونه مضمون و اندیشه ای را در مسیر خویش به همراه می آورد. از جمله ویژگی های این اثر، علاوه بر شیوه ساده گویی که شاعر در نقل قصه ها و یا بیان حکمت ها برگزیده است، حالات روحانی است که از شاعر به اثر او راه یافته است. به همین دلیل، سخن او بلند و پرشور شده و رنگ و بوی دیگر گرفته است. به قول دکتر زرین کوب اینجاست که مثنوی دیگر نه حکمت است و نه قصه، شعر است و شعر مجرد.


افسون قنبری

گروه فرهنگ و معارف برون مرزی

 

110/110

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید