شنبه, 24 مرداد 1394 17:41

نگاهی به یادگاران مولانا

نگاهی به یادگاران مولانا

روز یکشنبه پنجم جمادی الاخر سال 672 ه. ق (هفدهم دسامبر 1273 میلادی) جلال الدین محمد مولوی از دنیا رفت اما درخشندگی او بعد از او نیز باقی مانده و هنوز هم پس از گذشت سده ها رنگ نباخته است.  اشعار و آثار به یادگار مانده از او هنوز هم پس از گذشت سال ها مخاطبین خود را در میان اقشار مختلف می یابد و با جاذبه ای که در خواننده ایجاد می کند وی را با خود و افکار خود همراه می سازد .


بطور مسلم مخاطبین این آثار تنها ایرانیان نیستند چرا که آثار و اشعار مولوی به زبان های گوناگون ترجمه شده و محققان بسیاری در شرح احوال و زندگی و همچنین افکار و عقاید و تفسیر سخنان او کتاب و مقاله نوشته اند . خانم آن ماری شیمل محقق و متفکر برجسته آلمانی که خود درباره مولانا جلال الدین بلخی کتاب و مقالات متعدد نگاشته است در این باره معتقد است :


« بسیاری از "غزلیات دیوان کبیر "، متن کامل و گزیده هایی از "مثنوی معنوی " و "فیه ما فیه " تا به حال به چندین روایت و به زبان های مختلف ترجمه شده و بر ادیبان و متفکران بسیاری ، در دنیا تاثیر ژرف گذاشته و بسیاری دیگر را در دریای تحقیق اندیشه های مولوی غرق ساخته است .»
محمد نذیر محقق پاکستانی نیز تاکنون توانسته است 195 شرح و ترجمه به زبان های مختلف از جمله فارسی - عربی - ترکی - اردو - پشتو - پنجابی - انگلیسی و سوئدی برای مثنوی مولوی شناسایی کند. با نگاهی به تازه های نشر اعم از کتاب ، مقاله و نرم افزارهای کامپیوتری تاثیر مولوی نه تنها بر نسل کنونی ایران بلکه جهان نیز مشهود است . برای مثال در سال های گذشته یکی از پر فروش ترین سی دی های (CD ) موسیقی در آمریکا سی دی ( CD) بوده است که بر اساس ترجمه غزلیات مولوی تنظیم شده است و اینهمه نشان از تازگی فکر و اندیشه مولوی پس از گذشت قرن ها دارد .


از جلال الدین محمد مولوی آثار متعددی در نثر و شعر ، به یادگار مانده است: مکاتیب ، فیه مافیه ، و مجالس سبعه در نثر ، دیوان کبیر و مثنوی معنوی در شعر . غیر از مکاتیب که شامل برخی از نامه های مولوی به اشخاص و افراد برجسته زمان اوست باقی آثار به یادگار مانده از وی به اعتقاد اکثر محققان و پژوهشگران توسط شخص مولوی نگارش نیافته و گردآوری نشده است . اشعار او را شاگرد با وفای او حسام الدین چلبی یادداشت می کرد و برای مولوی می خواند و او تصحیح می کرد ، فیه ما فیه و مجالس سبعه را نیز شاگردان او گرد آوری کرده اند . فیه ما فیه کتابی است که در آن گفتگوهای مولوی در مجالس غیر رسمی ثبت و ضبط شده است . مجالسی که شاگردان یا فرزانگان شهر، سوالی را مطرح می کردند و مولوی پاسخ می داد. به اعتقاد پژوهشگران و محققان آثار مولوی ، اهمیت فیه ما فیه بیشتر از هر چیز برای آن است که این کتاب به منزله کلیدی برای دریافت واقعی اشارت های مولوی در مثنوی و دیوان شمس است . چرا که مولوی به علت پایبندی به اصول شعر همچون وزن و قافیه گاه نتوانسته است به راحتی سخن بگوید اما در فیه ما فیه او به راحتی و آسانی به بسط نظریات و افکار خود پرداخته است .

کتاب مجالس سبعه مولوی عبارت است از هفت مجلس مولوی در سال هایی که به منبر می رفته است . با توجه به اینکه مولوی پس از دیدار با شمس و تحولات درونی بیش از یک بار به منبر نرفته است این مجالس می تواند در شناخت شخصیت و اندیشه های مولوی تا قبل از آشنایی با شمس راهگشای پژوهشگران باشد . مثنوی معنوی و دیوان کبیر که به دیوان شمس نیز معروف است و شامل غزلیات و رباعیات وی می شود ، دو اثر عظیمی است که مولوی در قالب شعر سروده است . این دوائر عظیم را که در بر گیرنده افکار و اندیشه های مولوی است در جای خود و بطور مفصل بررسی خواهیم کرد .



استاد عبدالحسین زرین کوب درباره مولوی و تفکر او می گوید : "مولوی نه فیلسوف است نه شاعر / با این همه شور عشق او را هم فلسفی کرده است و هم شاعر . شعر می گوید و در آن نه تنها هیجان های روحانی خویش بلکه اندیشه های فلسفی خود را نیز بیان می کند . با آنکه از استدلالیان و شیوه فکر و بیان آنها رضایت ندارد خود در بیان آراء و اندیشه های خویش مثل آنها استدلال می آورد . "
مولوی در اشعار خود درباره جهان ، خدا ، روح ، معاد و بالاخره انسان ، مشکلات او در دنیای مادی و مصائب او در سیر الی ا... و رسیدن به حق و حقیقت سخن گفته است . به اعتقاد برخی از پژوهندگان آثار مولوی : " او سیر انسان را که از جمادی به نباتی می آید و از نباتی به انسانی و ملکی می پرد دنبال می کند. حدود جبر و اختیار انسان را نشان می دهد و سر منزل فنا را که در آن انسان در خدا فانی می شود، تصویر می کند . "مولوی در بیان این نکات گاه از منظر یک فیلسوف به جهان نگریسته است و گاه از منظر یک عارف یا حتی شاعر رمانتیک، اما در هر صورت و در هر نگاه موفق بوده است .


علاقه به طبیعت و جامعه در اشعار او جلوه هایی خاص دارد . گولپینارلی مولوی شناس بزرگ شبه قاره درباره این ویژگی اشعار مولوی معتقد است : "او شاعری بود که هیچگاه از مردم جدا نمی شد . تمام استعارات خود را از زبان عامه مردم می گرفت ، و از این روست که در ابداعات او نیروی زاینده حیات نهفته است . زمین ، مزرعه ، خاک ، آب .... یعنی حیاتی که نمی توانیم از آن جدا شویم ، از اصیل ترین عناصر اشعار اوست . " مولوی طبیعت را جلوه گاه خدا می داند و حتی گاه جز خدا هیچ چیز دیگر در سراسر کاینات نمی بیند و این اندیشه از استغراق او در وجود حق حکایت می کند . آنچه را که مولوی در اشعار خود بیان می کند ، احساس و کشف اتحاد و اتصال انسان است با همه کاینات ، که طی آن عارف جز وجود حق هیچ چیز نمی بیند . مولوی اخلاص و پاکی نیت را هم در علم و هم در عمل لازم می داند و توصیه می کند که انسان باید در اعمال خود جز به خدا نظر نداشته باشد و تاکید می کند که تا وقتی نظر انسان از غبار و هوی و شهوت نفسانی پاک نشود به حقیقت که سرچشمه روشنی است نایل نخواهد شد . "

افسون قنبری

گروه فرهنگ و معارف برون مرزی

110/110

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید