شنبه, 17 مرداد 1394 11:38

مولانا در مدرسه قونیه

مولانا در مدرسه قونیه

جلال الدین محمد بلخی معروف به مولوی شاعر و عارف بلند آوازه ایرانی در شهر بلخ که در آن روزگار از جمله شهرهای مهم خراسان بزرگ بود به دنیا آمدو در میان خانواده ای اهل علم و اندیشه پرورش یافت. او در دوره نوجوانی به دلیل حمله مغول به ایران همراه خانواده اش از بلخ هجرت کرد و پس از چند سال سفر در شهرهای مختلف منطقه از جمله بغداد و دمشق و حجاز به لارنده (قرامان کنونی در ترکیه امروز ) رفت و در آنجا سکنی گزید.

 
لارنده محیط مناسبی برای وعظ و تدریس بهاء ولد بود . حاکم لارنده که تابع سلطان علاء الدین کیقباد سلجوقی بود ،بهاء ولد و خانواده و مریدانش را به گرمی پذیرفت و مدرسه ای را به نام او کرد . لارنده شهری زیبا بود و آثار جالبی از روزگار قدرت بیزانس و حتی از عهد یونانیان باستانی در کوچه و بازار آن دیده می شد . مردم صمیمی و محیط آرام این شهر، برای بهاء ولد که دوران کهولت را میگذراند ، فضایی سالم و امن برای تدریس و وعظ فراهم کرده بود . در همین شهر بود که به اصرار مریدان و تشویق پدر اولین جلسات وعظ و درس مولوی آغاز شد. او که در ادب و شعر و عرفان و قرآن و حدیث و تفسیر و کلام، اطلاعات خوبی بدست آورده بود و یاد گرفته بود کلام خود را با امثال و اشعار فارسی و عربی زیباتر کند و با نقل داستان و تمثیل ، در جان شنونده نفوذ نماید، توانست مریدان بسیاری را گرد خود جمع کند .


علاء الدین کیقباد سلجوقی ، سلطان روم که آوازه شهرت و علم و فضل بهاء ولد در نواحی ارزنجان و مَلَطیه و لارنده ، او را به دیدار این مفتی و عالم خراسانی مشتاق کرده بود ، با اصرار فراوان سلطان العلمای بلخ ، بهاء ولد را به قونیه تختگاه خود ، دعوت کرد . قونیه در این ایام ، مانند بلخ و هرات و مرو و نیشابور ، کانون بزرگ دانش و فرهنگ آن عصر محسوب می شد .
تختگاه سلجوقیان روم از بهاء ولد و خانواده اش با شور و گرمی استقبال کرد . سلطان علاء الدین کیقباد به پیشواز بهاء ولد رفت . پیشه وران بازار و پارسایان قونیه تا مسافتی دور در خارج از شهر به استقبال شیخ رفتند و ازاینکه پیری بزرگوار و واعظی نامدار از خراسان از سرزمین ایران به شهر آنان آمده ، بسیار خوشحال بودند . بهاء ولد از همان ابتدای ورود به قونیه ، علیرغم دعوت سلطان و بزرگان ، در مدرسه ساکن شد و همین ارزش او را در چشم عام و خاص بیشتر کرد .

دربار سلجوقیان ، میعادگاه شاعران و دانشمندان و نویسندگان فارسی زبان محسوب می شد و زبان فارسی ، زبان دستگاه اداری بود . زبان اهل دیوان ، فارسی بود و علما و صوفیه و شعرا و مورخان نیز به زبان فارسی صحبت می کردند و غالباً به این زبان می نوشتند .
جلسات بحث و درس بهاء ولد و حلال الدین محمد مولوی جوان از همان روزهای آغزین ورود به قونیه شروع شد . شور و حرارت مجالس درس مولانای جوان ، هر روز شنوندگان بیشتری را از میان طبقات مختلف قونیه جلب می کرد. جلال الدین محمد مولوی بیست و جهارساله بود که با مرگ پدر ، هم مسئولیت اداره خانواده پدر و هم ارشاد و تربیت مریدان او را عهده دار شد.


در همین ایام بود که سید برهان الدین محقق ترمذی ، معلم جلال الدین محمد و مرید وفادار بهاء ولد به قونیه رسید و مولانای جوان را به مطالعه مستمر و و غور و تأمل در یادداشتهای شخصی و خصوصی بهاء ولد ترغیب کرد و به قصد تحصیل عازم شام شد . هفت سال تحصیل ،‌ هفت سال ریاضت ، هفت سال تفکر که قسمتی از آن در مدرسه های حلب و دمشق و قسمتی در قیصریه یا قونیه ، تحت ارشاد و نظارت سید برهان الدین ترمذی بسر آمد ، از جلال الدین محمد جوان ، یک مفتی عالم و در عین حال یک سالک موحد و عارف ساخت.

جلال الدین محمد بلخی وقتی که در حدود سن سی و سه سالگی از شام و از طریق قیصریه به قونیه بازگشت ، مولانا و مفتی بزرگ تلقی می شد . او در علوم رسمی چنان تبحر بدست آورده بود که افرادی چون سراج الدین ارموی ( Ormavi ) فقیه و صدرالدین قونوی محدث ، در او به دیده تکریم می نگریستند .
اگر درس فقه یا تفسیر او ، تنها برای افراد کنجکاو و طالب علم قابل استفاده بود ، اما در مجالس وعظ او ، جمعیت زیادی از طبقات مختلف و از تمام اقشار حتی ترکان پارسی گوی و امیران شهر شرکت می کردند .

     
قریحه قصه پردازی و ذوق شاعرانه مولانا ، صدای گرم و مطمئن و پرشور او و گرمی و هیجانی که در سخنرانیهای او بود، مجالس او را رونق و جلوه ای خاص می داد و تدریجا مجالس دیگر را بی رونق می کرد. لحن متواضعانه و سرشار از صدق و صفای مولانا بر شاگردان و شنوندگان او تاثیر اعجاز انگیزی داشت ، موجب توبه و تضرع آنان می شد ، به نیکی و پارسایی دعوت می کرد و حتی به گریه و خروش وا می داشت . مجالس درس جلال الدین محمد مولوی هم، جاذبه خاصی داشت . او علاوه بر مدرسه خود در چند مدرسه دیگر قونیه نیز تدریس می کرد. در عزیمت به مدارس دیگر ، افراد بسیاری به دنبال او حرکت می کردند .

در کوی و برزن ، موج جمعیت همراه مولانا جلال الدین ، حرکت عابران و رهگذران را دشوار می کرد . در مسیر عبور مولانا که از داخل بازار و شهر می گذشت ، هرکس فتوایی شرعی می خواست یا مشکلی در آداب دینی برایش پیش می آمد و یا حتی مورد تعقیب یا آزار حاکم یا ظالمی قرار گرفته بود ، خود را به او می رساند . سوال خود را از او می پرسید و از او یاری و راهنمایی می خواست .

در مجلس وعظ مولانا ، از تمام اقشار جامعه حضور داشتند . در کنار جوانی چون حسام الدین چلبی که از شاگردان خاص مولانا بود ، پیر بی سواد اما پرشور و حالی مثل صلاح الدین زرکوب قونوی هم وجود داشت که از مریدان سید برهان الدین بود و مولانا به او بسیار علاقه داشت .

صلاح الدین زرکوب قونوی ، پیری عامی و روستایی ، اما عارفی شوریده حال بود . در مجالس وعظ مولانا جلال الدین شرکت می کرد و غالبا با فریادهای شور انگیز خود به این مجالس حرارت و هیجان فوق العاده ای می داد . شور و شوق این زرکوب پیر در مولانا جلال الدین نیز تاثیر زیادی داشت و او را به سر شوق می آورد . در گذر شتاب آلود و پرهیجان این سالها بود که گوهر خاتون همسر مولانا جلال الدین درگذشت و مولانا را تنها گذاشت . مولانا برای گریز از این تنهایی هر روز بیشتر و بیشتر خود را در مطالعه و درس و بحث و وعظ غرق می کرد . فرزندان مولانا جلال الدین که از تحصیل شام به قونیه بازگشته بودند ، نیاز به مراقبت و رسیدگی بیشتری داشتند . مولانا به ناچار مجبور به ازدواج مجدد شد . او با «کرا خاتون قونوی» که اصل و نسبی ایرانی داشت و به زبان فارسی آشنا بود، ازدواج کرد. همسر جدید مولانا که از ازدواج اولش یک پسر و یک دختر داشت، در اندک مدتی توانست به خانه خاموشی زده مولانا جلال الدین، روشنی و گرمی و انس و محبت ببخشد .

 

ادامه دارد

نویسنده: افسون قنبری

گروه فرهنگ و معارف برون مرزی

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید