چهارشنبه, 31 تیر 1394 10:18

مولانا؛ اعجوبه شعر فارسی و آشنای تمام جهانیان

مولانا؛ اعجوبه شعر فارسی و آشنای تمام جهانیان

مولانا جلال الدین محمد مولوی اعجوبه شعر فارسی و آشنای تمام جهانیان است. اندیشه های فاخر و سترگ او به زبان های مختلف ترجمه شده و ادبا و اندیشمندان بسیاری از او تأثیر گرفته اند. مولانا جلال الدین محمد مولوی شاعر و عارف بلند آوازه قرن هفتم هجری (سیزده میلادی) است که در قلمرو گسترده ایران فرهنگی می زیسته،

 

 


هانری ماسه، ایران شناس برجسته فرانسوی در جشن بازنشستگی اش در دانشگاه سوربن فرانسه گفت: «من عمرم را وقف ادبیات فارسی کرده ام و برای اینکه به شما استادان و روشنفکران جهان بشناسانم که این ادبیات عجیب چیست، چاره ای ندارم جز اینکه به مقایسه بپردازم و بگویم که ادبیات فارسی بر چهار ستون اصلی استوار است: فردوسی، سعدی، حافظ و مولوی. فردوسی، هم سنگ و همتای هومر یونانی است و برتر از او. سعدی، آناتول فرانس فیلسوف را به یاد می آورد. حافظ با گوته آلمانی قابل قیاس است که خود را شاگرد حافظ و زنده به نسیمی که از جهان او به مشامش رسیده می شمارد. اما مولانا، در جهان هیچ چهره ای را نیافتم که بتوانم مولانا را به آن تشبیه کرد. او یگانه است و یگانه باقی خواهد ماند. او فقط شاعر نیست بلکه بیشتر جامعه شناس و به ویژه روانشناس کاملی است که ذات بشر و خداوند را دقیق می شناسد قدر او را بدانید و به وسیله او، خود را و خدا را بشناسید.»

جلال الدین محمد بلخی مشهور به مولوی، عارف و شاعر ایرانی برجسته قرن هفتم هجری قمری (سیزده میلادی) است. بیشتر محققان و پژوهشگران تولد او را ششم ربیع الاول سال 604 هجری قمری (30 دسامبر 1207 میلادی) در بلخ ذکر کرده اند.


جلال الدین محمد در خانه برجسته ترین خطیب بلخ متولد شد. پدر او بهاء ولد خطیب بزرگ بلخ و یک واعظ و مدرس پرآوازه و از جمله متکلمان و عرفای الهی بود که به سلطان العلما شهرت داشت. مولوی در خانه و در محضر پدر در حالی بالید و پرورش یافت که فضای خانه از ذکر نام خداوند سرشار بود و مولوی تحت تأثیر چنین شرایطی از همان اوان خردسالی به وادی عرفان جذب شد. جلال الدین محمد در این فضا بزرگ شد و رشد کرد و خود را در یاد و ذکر خداوند غوطه ور یافت و روز و شب در رویاهای روحانی سیر کرد. مربی مولوی در این ایام سید برهان الدین ترمذی عارف و واعظ نامی آن روزگار بود که از جمله مریدان و شاگردان برجسته پدر مولوی نیز بود. به استناد تحقیقات به عمل آمده این مربی، مولوی را چه در دوران خردسالی و چه آن زمان که واعظ و خطیب برجسته قونیه شده بود، در طی مدارج علمی، کلامی و روحانی کمک بسیار کرده است.

در آن ایام که جلال الدین محمد مولوی دوران کودکی خود را سپری می کرد، خراسان و ماوراءالنهر از بلخ تا سمرقند و از خوارزم تا نیشابود عرصه حکومت سلطان محمد خوارزمشاه بود.
بلخ در آن ایام یکی از چهار شهر بزرگ و مهم خراسان محسوب می شد و در کنار مرو و هرات و نیشابور از جمله مراکز مهم علمی اسلامی به شمار می رفت و از مساجد و مدارس متعددی برخوردار بود. مجالس وعظ و حدیث در آنجا رونق بسیار داشت و شهر به دلیل کثرت مدارس و علما و روحانیون به «قبه الاسلام» شهره شده بود. اما چندی بود که این شهر در اثر زمزمه هایی که درباره حمله مغول از اطراف و اکناف شنیده می شد دچار بحران شده بود.


مولانای جوان سیزده ساله بود که تهدید حمله مغولان به آسیای مرکزی بیشتر شد و خوارزمشاه با کشتن چند تاجر مغولی این امر را تسریع کرد. در این ایام و پیش از حمله مغول بهاءالدین ولد پدر مولوی جوان تصمیم گرفت که بلخ را ترک کند. او به همراه خانواده اش به قصد حج و زیارت خانه خدا به سوی بغداد و حجاز حرکت کرد. در این سفر به استناد تذکره نویسان و مورخان عده ای از یاران او، بهاءولد و خانواده اش را همراهی می کردند.


در این سفر و در زمان اقامت کوتاه مدت خانواده در نیشابور بود که مولوی به همراه پدر به محضر شیخ فریدالدین عطار شاعر و عارف برجسته این دوران رسید و عطار با مشاهده استعداد شگرف جلال الدین محمد مولوی نسخه ای از کتاب اسرار نامه خود را به وی هدیه کرد.
در دوران این مهاجرت نسبتاً طولانی از بلخ به نیشابور و بغداد و شام و حجاز که فرصت کمی برای کسب علوم در مکتب و مدرسه بود، مولوی از محضر پدر و شاگردان برجسته او درس می گرفت و مجموعه های نظم و نثر بزرگان ادب فارسی و عربی را مطالعه می کرد و گاه که در شهرهای بزرگی چون حلب و بغداد مستقر می شدند در مدارس حضور می یافت و به آموخته های خود می افزود.


سرانجام پس از این سفرهای طولانی خانواده مولوی در سال های بعد از 617 هجری قمری (اواسط دهه 1220 میلادی) به آناتولی مرکزی رفتند و مدتی در لارنده(قرامان کنونی) و سپس در قونیه ساکن شدند. و با توجه به فارس زبان بودن مردم این نواحی مجالس درس و وعظ پدر مولانا از رونق و استقبال بسیار برخوردار شد. طی این ایام جلال الدین محمد مولوی، آموخته های خود را در آنچه به فقه و قرآن و تفسیر و قصص الانبیاء و شعر وادب فارسی و عربی مربوط می شد توسعه داده بود و به اصرار پدر و مریدانش مجلس وعظ و تدریس داشت و پس از مرگ پدر که در سال 628 هجری قمری (331 میلادی) رخ داد به جانشینی او منصوب شد. مولوی از همین زمان شاگردان بسیار داشت و از تمام طبقات جامعه مریدانی گرد او جمع آمده بودند.
در این ایام که او بیست و چهار سال بیشتر نداشت در کنار وعظ و تذکیر به مطالعه و تحقیق در علوم جاری زمان نیز می پرداخت. و باز در همین ایام بود که مولوی به همت و کمک مربی دوران کودکی اش سید برهان الدین ترمذی که هم اکنون محققی برجسته شده بود به تحصیل و کسب درجات عالی روحانی پرداخت و برای کسب علم و تحصیل علوم عقلی و نقلی به حلب، دمشق و بغداد سفر کرد و در محضر استادان ادب، لغت، تفسیر، حدیث و فقه و کلام حضور یافت.

این ایام که هفت سال از عمر مولانای جوان صرف آن شد او را به یک عالم دینی و در عین حال یک موحد و عارف تبدیل کرد و بین واعظان و عارفان و مفتیان عصر خود برجسته شد. مجالس درس و وعظ و سخنرانی او با دیگر هم عصرانش متفاوت بود، چرا که قریحه قصه پردازی و ذوق شاعرانه ای که در مولانای جوان بود به مجالس وعظ و خطابه او شور و حال خاص می بخشید.


دکتر عبدالحسین زرین کوب محقق برجسته معاصر در کتاب خود به نام «پله پله تا ملاقات خدا» به توصیف و شرح زندگی جلال الدین محمد مولوی پرداخته، و درباره ویژگی وعظ ها و خطابه های مولوی معتقد است که:
«تبحری که مولوی در علوم مختلف داشت و احاطه ای که بر قرآن و حدیث از وی ظاهر می شد و مخصوصاً ذوق بی مانندی که در نقل و انشاء اشعار و امثال و حکایات نشان می داد، مستمعانش را به حال جذبه می انداخت و جواب هایی که به سوالات می داد، سرشار از نکته های لطیف و بی سابقه بود. نمونه هایی از این گونه مجالس او باقی است که مجموعه کتاب مجالس سبعه را شامل می شود... . مجالس درس وی که هم در مدرسه خویش و هم در مدارس دیگر شهر برگزار می شد، نیز جاذبه خاص داشت. در عزیمت به مدارس، طالبان علم با ازدحام بسیار در رکاب او روان می شدند... و در تمام مسیر او را همراهی می کردند... . در مجلس وعظ او از همه دست مردمی وجود داشت. فی المثل در کنار جوان نوخاسته ای مثل حسام الدین چلپی، پیر بی سواد اما پرشور و حالی مثل صلاح الدین زرکوب قونوی هم وجود داشت.»

ادامه دارد......


افسون قنبری
گروه فرهنگ و معارف برون مرزی

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید