چهارشنبه, 28 مرداد 1394 12:15

فرزند نیل

فرزند نیل


«و به تحقیق ما بار دیگر بر تو منت گذاشتیم (و تو را مشمول نعمتهای خود ساختیم)، آنگاه که به مادرت آنچه را لازم بود، الهام کردیم»

در آیات 37 و 38  سوره طه، خداوند به فصل دیگری از زندگى موسى (ع‏) اشاره مى‏ کند که مربوط به دوران کودکى او و نجات اعجازآمیزش از چنگال فرعونیان است:


فرعون براى جلوگیرى از قدرت یافتن بنى اسرائیل و شورش احتمالى آنها، شدیداً این قوم را تحت فشار قرار داده بود. پیشگویان نیز قبلا پیش‏ بینى کرده بودند فرزندی در بنی اسرائیل متولد می شود که دستگاه فرعونی را سرنگون می کند. فرعون برای آنکه از تولد چنین کودکی جلوگیری کند، دستور داد پسران آنها را به قتل برسانند و دخترانشان را برای کنیزی و خدمتکاری زنده نگهدارند. جاسوسان فرعون محله‏ ها و خانه‏ هاى بنى اسرائیل را به شدت تحت نظر داشتند و هر پسری را که متولد می شد، به قتل می رساندند.

وقتی که موسی متولد شد، مادر برای جان نوزادش احساس خطر کرد. در این هنگام خدا به قلب مادرش الهام کرد که او را در صندوقى بگذار و صندوق را به دریا بینداز تا دریا آن را به ساحل اندازد.


مادر موسی صندوقى را که فرزندش در آن بود به آب انداخت. امواج خروشان نیل صندوق را بر دوش خود حمل کرد. مادر با نگرانی از سرنوشت فرزند، از دخترش خواست که از کنار ساحل صندوق را دنبال کند و ببیند به کجا می رود. از سوی دیگر، فرعون و همسرش در کنار ساحل نیل به تماشاى امواج نشسته بودند که توجه آنها به این صندوق جلب شد. فرعون دستور داد که آن را از آب بگیرند. هنگامى که درِ صندوق گشوده شد، با کمال تعجب نوزاد زیبایى را در آن دیدند. فرعون دریافت این نوزاد از بنى اسرائیل است که از ترس ماموران به چنین سرنوشتى گرفتار شده است. دستور کشتن او را صادر کرد، ولى شعاع محبت موسی در زوایاى قلب همسر فرعون نفوذ کرد و او را مجذوب خود ساخت.

همسر فرعون که نازا بود، از این کودک به عنوان نور چشم خودش و فرعون یاد کرد. تقاضای وی آن بود که از کشتن نوزاد صرف نظر کنند و او را به عنوان فرزند خویش و مایه امید آینده‏شان بپذیرند. بالاخره با اصرار او نوزاد از مرگ نجات یافت.

در این اثناء، کودک گرسنه شد و گریستن را آغاز کرد. گریه او قلب همسر فرعون را به لرزه درآورد. دایه ها را برای شیر دادن کودک دعوت کردند، ولى نوزاد شیر هیچیک را نپذیرفت.


خداوند چنین تقدیر کرده بود که موسی به مادرش بازگردد و با مراقبت الهی پرورش یابد. خواهر موسی که در نزدیکى کاخ فرعون، مراقب اوضاع او بود، به ماموران فرعون ‏گفت آیا زنى را به شما معرفى کنم که توانایى پرستاری این نوزاد را دارد؟ ماموران همراه او به راه افتادند. خواهر موسى که خود را فردى ناشناس نشان می داد، مادر را از موضوع باخبر ساخت. مادر با دلی پر از عشق و امید، به دربار فرعون آمد. کودک بوى مادر را حس کرد، آرام در آغوش او جای گرفت و مشغول نوشیدن شیر شد. همسر فرعون از این اتفاق خشنود شد. از آن پس، همسر فرعون کودک را به آن دایه (مادر موسی) سپرد و به حفظ و حراست از او تاکید کرد. در ابن رابطه خداوند مى‏ فرماید: ما تو را به مادرت بازگرداندیم تا چشمش به تو روشن شود و اندوهگین نگردد (و بتواند با آسودگى خاطر تو را پرورش دهد.)


سالها بدین منوال گذشت. موسی درپرتو لطف و محبت خدا در محیطی مساعد پرورش یافت. به تدریج رشد کرد و بزرگ شد. او درکوره وقایع و حوادث گوناگون آزموده شد تا اینکه به مقام نبوت رسید.

از آیه 42 به بعد به ماموریت موسی و برادرش هارون برای دعوت فرعون به آئین یکتاپرستی و ماجراهایی که در این مبارزه رخ داد، اشاره می کند. موسى و هارون بیم داشتند که مبادا فرعون قبل از آنکه سخنان آنها را بشنود، پیشدستی کند و شدت عمل به خرج دهد، یا بعد از شنیدن دعوتشان، بی درنگ، دست به اقدامى شدید بزند و ماموریت آنها به نتیجه نرسد یا ناتمام بماند. اما خداوند با تاکید بر اینکه من با شما هستم، روحیه آنها را تقویت کرد.

«خداوند فرمود: نترسید، من با شما هستم، (همه چیزرا) مى‏ شنوم و مى‏ بینم» ( آیه 46 )


موسی و هارون به سراغ فرعون رفتند و به فرمان خداوند با زبان نرم و ملایم با او سخن گفتند: ما فرستادگان پروردگار تو هستیم. بنى اسرائیل را با ما بفرست و (بیش از این) آنها را شکنجه و آزار مکن. البته ما با دلیل و معجزه ای روشن از سوى پروردگارت به سوی تو آمده‏ ایم. سلام بر کسى که هدایت را پیروى کند. اما فرعون که ادعای خدایی می کرد، سخنان موسی را نپذیرفت و هیچیک از آیات و نشانه های الهی در دل سخت او اثر نگذاشت. قرآن می فرماید:

«ما همه آیات خود را به او نشان دادیم، اما او تکذیب کرد و سر باز زد» (56)

پس از آن، فرعون با مشاوران مخصوص و درباریانش درمورد نحوه مقابله با موسی رایزنی کرد و از سراسر مصر، ساحران را با تشویق فراوان به مبارزه ای سرنوشت‏ ساز با موسی فرا خواند. سرانجام روز موعود فرا رسید. موسى (ع‏) دربرابر انبوه جمعیت قرار گرفت. جمعیتى که از فرعون و اطرافیانش، ساحران و انبوه مردم تشکیل شده بود.


درباره مبارزه موسی با فرعون و ساحرانش از آیات 65 به بعد سخن گفته شده است:

هنگامى که ساحران در میدان گام نهادند، گفتند اى موسى اول تو (عصای خود را) مى‏ افکنى یا ما اول بیفکنیم؟ موسی گفت: شما اول بیفکنید! ساحران پذیرفتند و ابزار و وسایل خود را که براى سحر کردن آورده بودند، به میان میدان افکندند. بر اثر سحر آنها، چنان به نظر مى‏ رسید که طنابها و عصاهایشان حرکت مى‏ کنند!

«در این هنگام موسى ترس خفیفى در دل احساس کرد. گفتیم: نترس تو مسلماً برترى! و چیزى را که در دست راست دارى بیفکن، تا هرچه را آنها ساخته‏اند، ببلعد. آنچه آنان ساخته اند، حیله ساحر است و ساحر هر کجا برود، رستگار نمی شود» (67 تا 69)


موسى عصاى خود را افکند. عصا تبدیل به ماری بزرگ و ترسناک شد و تمام اسباب و آلات سحر ساحران را بلعید. غوغایی عجیب در جمعیت به پا خاست. فرعون سخت متوحش شد و اطرافیانش مبهوت ماندند. ساحران به سرعت دریافتند که کار شگفت انگیز موسی، فراتر از سحر و جادو و فقط معجزه ای الهی است و موسی درواقع فرستاده خداست. در نهادشان طوفانی برخاست. همگی به سجده افتادند و گفتند: ما به پروردگار هارون و موسى ایمان آوردیم. تغییر جهت سریع ساحران از ظلمات کفر به نور ایمان، ضربه ای کاری بر پیکر فرعون و حکومت خودکامه اش وارد ساخت. فرعون به ساحران گفت: آیا پیش از آنکه به شما اجازه دهم به او ایمان آوردید؟ فرعون سعی کرد با تهدید، ساحران را به سوی خود آورد. موسی را بزرگِ ساحران دانست و گفت: مسلما او بزرگ شماست که به شما سحر آموخته، به یقین دست و پاهاى شما را برخلاف یکدیگر(دست راست و پای چپ یا به عکس) قطع مى‏کنم و بر فراز شاخه‏ هاى نخل به دار مى‏ آویزم و خواهید دانست کدامیک از ما مجازاتش دردناکتر و پایدارتر است. اما ساحران که حقیقت را دریافته بودند،گفتند ما تو را به خدایى که ما را آفریده و بر دلایل روشنى که برای ما آمده، ترجیح نمی دهیم، پس تو هر حکمى مى‏ خواهى بکن، تو فقط در این زندگى دنیا حکم می کنى. ما به پروردگارمان ایمان آوردیم تا خطاهای ما و آنچه را از سحر بر ما تحمیل کردى بر ما ببخشد و خدا بهتر و پاینده تر است.


سرگذشت عجیب ساحران، نشان می دهد که انسان در عقیده و ایمان، دارای آزادی و اختیار است. لذا هر زمان تصمیم بگیرد، مى‏ تواند مسیر خود را از باطل به سوى حق تغییر دهد، هرچند محیط زندگیش آلوده به انواع مفاسد و انحرافات باشد. لذا هیچکس نمی تواند به بهانه اینکه شرایط اجتماعی او نامساعد است، اعمال مجرمانه خود را توجیه کند. ساحرانى که سالیان دراز در محیطی فاسد و شرک‏ آلود، زندگی مى کردند، هنگامى که حق را دریافتند، با همه وجود به آن گرویدند.


در ادامه آیات آمده که با وحی خداوند، موسى پیروانش را شبانه از مصر بیرون برد. هنگامى که آنها به کرانه‏ نیل رسیدند، فرعونیان آگاه شدند. فرعون، این دشمن خطرناک و قدرتمند با لشکرى عظیم آنها را تعقیب کرد. آنها خود را در بین دریا و دشمن در محاصره دیدند، اما خدا که مى‏ خواست این جمعیت محروم و با ایمان را از چنگال ظالمان رهایى بخشد، به موسى دستور داد: راهى خشک براى آنها در دریا بگشا !

در این هنگام فرعون نیز به همراه لشکریانش به کنار دریا رسید و با صحنه شگفت‏ انگیز خشک شدن آب دریا روبرو شد. فرعون مغرور و خودکامه که مست قدرت خود بود، لشکریان را به دنبال بنى اسرائیل فرستاد و خود نیز وارد همان مسیر شد. در این هنگام به امواج آب فرمان داده شد به جاى نخستین بازگردند. امواج به یکباره مثل کوه فرو ریختند و آنها در میان امواج خروشان آب غرق شدند. به این ترتیب، فرعون جبار و ستمگر با لشکریان خونخوارش بکلی از صحنه روزگار محو شدند!

زهرا قربان عسگری

گروه فرهنگ و معارف برون مرزی

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید