شنبه, 17 مرداد 1394 12:27

یاد کن مریم(س) را

یاد کن مریم(س) را

مریم نام مادر حضرت عیسی (ع) و نام نوزدهمین سوره قرآن است. این سوره مکی است و ۹۸ آیه دارد. در سوره مریم، بشارت ها و انذارهای خداوند در قالب حکایاتی درس آموز بیان شده است. آیاتی از این سوره به نقل قسمتهایى از سرگذشت زکریا و یحیی و مریم و حضرت مسیح و ابراهیم قهرمان توحید و برخى دیگر از پیامبران الهى اختصاص دارد. این سرگذشت ها هریک داراى نکات تربیتى ارزشمندی است. در ادامه آیات این سوره، درخصوص موضوعاتی چون قیامت، سرنوشت مجرمان و بدکاران، پاداش پرهیزگاران، نفى فرزند از خدا و موضوعات دیگر بحث شده است.


آیات نخستین سوره مریم، ماجرای زکریا، پیامبر بزرگ الهى را مطرح می کند. «کهیعص این یادى است از رحمت پروردگارت نسبت به بنده‏ اش زکریا / در آن هنگام که پروردگارش را با ندایی پنهان خواند»

زکریا که به کهولت سن رسیده بود، از نداشتن فرزند، غمناک بود. رو به درگاه خدا آورد و در خلوتگاهی که کسی صدایش را نمى‏ شنید، پروردگارش را خواند و گفت: پروردگارا استخوانم سست شده و (موی) سرم از شعله ى پیرى سفید شده است. پروردگارا من هرگز در دعایى که کرده‏ ام از درگاهت محروم باز نگشته ام. (اکنون که پیر و ناتوان شده‏ ام سزاوارترم که مرا نومید نگردانى) حاجت خود را چنین بیان می کند: پروردگارا من برای پس از خود از بستگانم بیمناکم و همسرم نازا است، از نزد خودت جانشینى (فرزندی) به من عطا کن. جانشینى که وارث من و دودمان یعقوب باشد، پروردگارا او را پسندیده قرار ده.


به زکریا خطاب شد که اى زکریا ما تو را به پسرى بشارت مى‏ دهیم که نامش یحیى است (و) قبلاً همنامی برای او قرار نداده ایم. زکریا (از خوشحالی) گفت : پروردگارا چگونه پسرى براى من خواهد بود، در حالى که همسرم نازاست و من از پیرى ناتوان شده‏ ام؟! (فرشته ) گفت: پروردگارت این چنین گفته (و اراده کرده) این بر من آسان است. من قبلا تو را آفریدم در حالی که چیزى نبودى.

آیات سپس به نبوت یحیی می پردازد. یحیی از پیامبران بزرگ الهى است. از ویژگیهای او این است که در کودکى به مقام نبوت رسید. خداوند در سن کم چنان عقل و هوش و درایت به او عنایت کرد که شایسته پذیرش منصب بزرگ پیامبری شد. قرآن پس از نقل ماجرای یحیی، رشته سخن را به داستان تولد عیسى (ع‏) و سرگذشت مادرش مریم مى‏ کشاند. در این آیات، پیوند نزدیکی میان این دو ماجرا مشاهده می شود. یحیى از پدرى پیر و مادرى نازا به دنیا آمد و عیسى از مادری بدون شوهر تولد یافت. یحیی در کودکی به مقام پیامبری رسید و عیسی نیز به صورتی شگفت‏ انگیز در گهواره از کتاب و نبوت سخن گفت و هر دو از آیتهای بزرگ قدرت خداوند به شمار می روند.


مریم، دختر عمران و مادر عیسی، زنی برجسته، پرهیزگار و پاکدامن بود. به تعبیر قرآن، خداوند او را برگزید و پاکیزه ساخت و بر زنان جهان برتری داد. داستان مریم در این سوره به شیوه ای بسیار زیبا و تاثیرگذار بیان شده است. این سوره درواقع داستان پاکدامنی، منزلت و ارزش و فضیلت زن را بیان می کند، زنی که توانست به بالاترین مرحله کمال انسانی دست یابد و مورد خطاب الهی قرار گیرد.

طی 20 آیه از سوره مریم، داستان آن حضرت آمده است : «در این کتاب ( قرآن) مریم را یاد کن، آن هنگام که از خانواده‏ اش جدا شد و در ناحیه شرقى (بیت المقدس) قرار گرفت/ و حجابى میان خود و آنها افکند (تا خلوتگاهش براى عبادت آماده باشد) در این هنگام ما روح خود را به سوى او فرستادیم، پس او به شکل انسانى بى‏ عیب و نقص بر مریم ظاهر شد.» (16 و 17) مریم مکانى خالى و خلوت را برگزید تا فارغ از هرگونه دغدغه به راز و نیاز با خداوند بپردازد. اما او که همواره پاکدامن زیسته و در میان مردم ضرب المثل پاکی و تقوا بود، از مشاهده مرد بیگانه ای در خلوتگاهش، سخت بیمناک شد. بلافاصله گفت: من از تو به خداى رحمان پناه مى‏ برم، اگر پرهیزگارى. (از من دور شو)


این حالت دیرى نپائید. زیرا آن مرد جبرئیل، فرشته الهی بود که به صورت انسانی ظاهر شده بود. او زبان به سخن گشود و ماموریت خویش را چنین بیان کرد: من فرستاده پروردگار تو هستم. آمده‏ ام تا پسری پاکیزه از هرجهت به تو ببخشم. مریم گفت چگونه ممکن است من صاحب پسرى شوم، در حالى که تاکنون بشری با من تماس نداشته و نه من بدکاره بوده‏ ام؟! او به مریم گفت مطلب همین است! پروردگارت فرموده، این کار بر من آسان است. ما مى‏ خواهیم او را برای مردم نشانه و رحمتی از جانب خود قرار دهیم و به هر حال این امرى است قطعی (و جاى گفتگو ندارد.)

سرانجام مریم باردار شد. این امر سبب شد که او از بیت المقدس به مکانی دوردست برود. دوران حمل پایان یافت و لحظات پرتلاطم زندگى مریم آغاز گردید. درد زائیدن به او دست داد. از آنجا که وضعیتش استثنائى بود، راه بیابان را درپیش گرفت تا از انظار مردم دور بماند و کسى وضع حمل او را نبیند. به تعبیر قرآن، درد وضع حمل، او را به کنار تنه درخت خرمایى کشاند. در این حالت، طوفانى از غم، سراسر وجود مریم را فرا گرفت. احساس کرد لحظه‏ اى را که از آن مى‏ ترسید، فرارسیده و آنچه تاکنون پنهان مانده بود، آشکار خواهد شد. به قدرى این غم بر دوشش سنگینى مى‏ کرد که بى اختیار گفت: اى کاش پیش از این مرده بودم و به کلى فراموش مى‏ شدم.


مریم در این وضعیت دشوار بود که ناگهان صدایى به گوشش رسید که از طرف پایین پا به او گفت غمگین مباش، پروردگارت از زیر پای تو چشمه آبی گوارا جارى ساخته است. نظرى هم به بالاى سر بیفکن که چگونه درخت خشکیده به نخل بارورى تبدیل شده است. این درخت را تکان بده تا رطب تازه بر تو فرو ریزد. از این رطب لذیذ و نیرو بخش بخور و از آن آب گوارا بنوش و چشمت را به این مولود جدید روشن کن. هرگاه بشرى را دیدى و در این باره از تو پرسید، با اشاره بگو من براى خداى رحمان روزه سکوت گرفته‏ ام، به همین دلیل امروز با احدى سخن نمى‏ گویم.

سرانجام مریم در حالى که کودکش را در آغوش داشت، از بیابان به آبادى بازگشت و به سراغ بستگان و اقوام خود رفت. هنگامى که مردم نوزادی را در آغوش او دیدند، دهانشان از تعجب باز ماند. آنها که با سابقه پاکدامنى و پرهیزگاری مریم آشنا بودند، سخت متعجب شدند، تا آنجا که بعضى زبان به ملامت او گشودند و گفتند: حیف از آن سابقه درخشان، با این آلودگى! گفتند: اى مریم تو مسلما کار بسیار عجیب و بدى انجام دادى. اى خواهر هارون! نه پدر تو مرد بدى بود و نه مادرت زنی بدکاره بود! با وجود چنین پدر و مادرى این چه وضعى است که در تو مى‏ بینیم؟ در این هنگام، مریم سکوت را برگزید و به نوزادش عیسى اشاره کرد (که با او سخن بگویند). اما این کار بیشتر تعجب آنها را برانگیخت. به او گفتند ما چگونه با کودکى که در گاهواره است سخن بگوئیم؟!


در این موقع ناگهان عیسی زبان به سخن گشود و گفت: من بنده خدایم. او کتاب آسمانى به من مرحمت کرده و مرا پیامبر قرار داده است؛ و مرا هرجا باشم وجودى پربرکت قرار داده و تا زمانی که زنده‏ ام، به نماز و زکات توصیه کرده است و نیز مرا نیکوکار و قدردان نسبت به مادرم قرار داده است و مرا جبّار و شقى قرار نداده است. در ادامه عیسی گفت: سلام و درود خدا بر من باد آن روز که متولد شدم و آن روز که می میرم و آن روز که زنده برانگیخته مى‏ شوم.


قرآن پس از آنکه ماجراى تولد حضرت مسیح (ع‏) را تشریح می کند، به نفى خرافات و سخنان شرک‏ آمیز درباره عیسى می پردازد: «این است عیسى بن مریم، (همان) گفتار حقى که در آن تردید مى‏ کنند/ هرگز براى خدا شایسته نیست که فرزندى برگیرد، او منزه است، هرگاه انجام کاری را اراده کند، همین قدر که مى‏ گوید: موجود باش! بی درنگ موجود مى‏ شود» (34 و 35) آیات یادآور می شود که اصولاً شأن متعالی خداوند با فرزند داشتن، سازگار نیست. زیرا فرزند خواستن به دلیل نیازهای روحی و عاطفی ماست و لازمه آن جسم بودن و محدودیت است که خدا از همه اینها منزه و قادر مطلق است. او با قدرت بی نهایتش اگر اراده کند در آنی هزاران جهان، همانند این جهان پدید می آورد و نیازی به فرزند ندارد. این انحراف از مبانی اولیه خداشناسى است که ما او را همانند یک انسان داراى فرزند بدانیم و از تسلط و حاکمیت او بر عالم غافل باشیم.


در آیه بعد بر این نکته تاکید می کند که عیسی مردم را به وحدانیت خدا توجه داده، می گوید: خداوند پروردگار من و شماست، او را پرستش کنید که راه راست همین است. به این ترتیب می توان گفت، مسیح از آغاز حیات خود با هرگونه شرک و پرستش معبودهایی جز خدای یگانه مبارزه کرد و بر توحید تاکید داشت. بنابراین آنچه به عنوان تثلیث در میان مسیحیان امروز ملاحظه مى ‏شود، بطور قطع بدعتى است که بعد از عیسى ایجاد شده و اساسا با روح تعالیم یکتاپرستانه مسیح درتعارض است.


پس از بیان داستان حضرت مریم و عیسی(ع )، از آیه 41 به بعد این سوره از بخشی از زندگانى ابراهیم، قهرمان توحید پرده برمى‏ دارد و تاکید مى‏ کند که دعوت این پیامبر بزرگ - همانند همه رهبران الهى - از نقطه توحید و خداشناسی آغاز شده است. در این رابطه داستان ابراهیم و مناظره او با پدرش را شرح می دهد. البته مفسرین در اینکه وی پدر ، پدرخوانده یا عموی ابراهیم است ، اختلاف نظر دارند.


ابراهیم (ع) درابتدا دعوت خود را از نزدیکانش شروع می کند. به این دلیل که معمولا نفوذ و اثرگذاری انسان در نزدیکان افزونتر است. لذا پدرش را به یکتاپرستی فرا می خواند و می گوید: اى پدر! علم و دانشى نصیب من شده که تو از آن بی بهره ای، پس از من پیروى کن و سخن مرا بشنو، تا تو را به راه راست هدایت کنم و رستگار شوى. پدرم! شیطان را پرستش مکن، چرا که شیطان همواره نسبت به خداوند رحمان، عصیانگر است.

ابراهیم به پدرش و به همه بشریت این واقعیت اساسی را تعلیم می دهد که هرکس باید هدف معین و مشخصی در زندگی داشته باشد. او باید راه حق را بشناسد و در صراط مستقیم گام بردارد، وگرنه در دام شیطان اغوا کننده گرفتار می شود و به بیراهه می رود. انسان باید خیر و صلاح خویش را دور از تعصبها و تقلیدهاى کورکورانه تشخیص دهد. لذا بار دیگر ابراهیم پدرش را متوجه عواقب شوم شرک و بت‏ پرستى کرده، مى‏گوید: اى پدر! مى‏ ترسم (به دلیل آنکه غرق در شرک و بت‏ پرستى هستی) عذابى از ناحیه خداوند رحمان به تو برسد و تو از اولیاى شیطان باشى.


اما سخنان منطقى و مستدل ابراهیم که همواره با لطف و محبتی خاص آمیخته بود، بر قلب پدرش آزر موثر نیفتاد و راه هدایت را نیافت. او از شنیدن این سخنان، سخت برآشفت و گفت : ای ابراهیم آیا تو از خدایان من رویگردانی؟ اگر از این کار دست برنداری، تو را سنگسار می کنم و براى مدتی طولانى از من دور شو. ابراهیم همانند همه پیامبران و رهبران آسمانى، دربرابر این تندى و خشونت شدید، با نهایت بزرگوارى و احترام گفت:

«سلام بر تو! من به زودى از پروردگارم برای تو تقاضاى عفو می کنم، زیرا او همواره نسبت به من بسیار مهربان بوده است.» (آیه 47)

سرانجام حضرت ابراهیم به دلیل عدم پذیرش حق از سوی مشرکان ستیزه جو، از آن جامعه منحط کناره گیری کرد. او همواره منادى توحید بود و بر این کار استقامت می ورزید. گرچه اجتماع فاسد آن روز بطور کلی بر ضد او بودند، او درنهایت تنها نماند. خداوند در پرتو رحمت خود، فرزندانی چون اسحاق و فرزندش یعقوب را به او بخشید و هریک از آنها پیامبرانی بزرگ شدند. به خاطر فداکاری و پایداری آنها در انجام رسالتى که بر عهده داشتند، خداوند آنها را بلند آوازه ساخت و به عنوان الگویى از خداشناسى و پاکى و تقوا و جهاد ، شناخته مى‏ شوند.



ادامه آیات سوره مریم ، به برگزیده شدن موسی (ع) و اخلاص و پاکی او اشاره می کند. موسی درواقع مسیر پیامبری چون ابراهیم را تعقیب و تکمیل کرد.

آیات 54 و 55 این سوره به اسماعیل فرزند ابراهیم می پردازد.

«در این کتاب از اسماعیل یاد کن که او در وعده‏ هایش صادق و رسول و پیامبر بود. او همواره خانواده خویش را به نماز و زکات دعوت مى‏ کرد و پیوسته مورد رضایت پروردگارش بود»

در این آیات از چند ویژگی برجسته اسماعیل که مى‏تواند براى همگان الگو باشد، یاد شده است. او در وعده‏ هایش صادق و پیامبری عالی مقام بود. او همیشه خانواده خود را به نماز و زکات ، امر مى‏کرد و همواره مورد رضایت پروردگارش بود.

در پی آن، آیات 56 و 57 از ادریس به نیکی یاد می کند:

«و در این کتاب (نیز) از ادریس یاد کن. او بسیار راستگو و پیامبر بزرگى بود و ما او را به مقامی بلند رساندیم»


آیه بعد از نکاتی که در آیات گذشته پیرامون انبیاء بزرگ و صفات آنها بیان شد، یک جمع بندی کلی ارائه می کند و مى‏ فرماید: آنها پیامبرانى بودند که خداوند ایشان را مشمول نعمت خود قرار داده بود. در انتهای آیه یادآور می شود: از کسانى که هدایت کردیم و برگزیدیم افرادى بودند که هرگاه آیات خدای رحمان بر آنها خوانده می شد، به خاک مى‏ افتادند و سجده مى‏ کردند و اشک از چشمانشان جاری مى‏ شد.

سوره مریم در ادامه، گروهى را معرفی می کند که از مکتب عالی پیامبران فاصله گرفتند. مى‏گوید: بعد از آنها جانشینان بد و ناشایسته‏ اى آمدند که از یاد خدا غافل شدند، نماز را ضایع کردند و از شهوات و هوسها پیروى نمودند. به همین جهت آنها سزای گمراهى خود را خواهند دید. مگر کسانی که توبه کرده، ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند. چنین کسانى داخل بهشت مى‏ شوند و کمترین ستمى به آنها نخواهد شد.


درر زمان پیامبر اسلام (ص) ، یکی از مشرکان قطعه استخوان پوسیده‏ اى را در دست گرفته بود و آن را با دست خود نرم مى‏ کرد و دربرابر جریان باد رها مى‏ کرد، تا هر ذره‏ اى از آن به گوشه‏ اى پراکنده شود. او با تمسخر مى‏ گفت، محمد را بنگرید که گمان مى‏ کند بعد از آنکه مُردیم و استخوانهایمان مانند این استخوان پوسیده شد، خدا بار دیگر ما را زنده مى‏ کند. چنین چیزى غیرممکن است. در این حال آیاتی نازل شد و مردم را به روز رستاخیز و برانگیخته شدن دوباره انسانها توجه داد.

«انسان مى ‏گوید: آیا آنگاه که مُردم، دوباره زنده (از قبر) خارج خواهم شد؟» ( آیه 66)

آیه بعد در پاسخ مى‏گوید: آیا انسان این واقعیت را به یاد نمى‏ آورد که ما او را پیش از این آفریدیم و او ابداً چیزى نبود؟! یعنی همان کسی که بشر را برای نخستین بار آفرید، پس از مرگ هم می تواند دوباره او را زنده کند.

انسان با استعداد و هوشیار نباید دربرابر چنین سؤالى بی تفاوت بماند، او باید با اندیشه و تعمق در خلقت نخستین خود، پاسخ آن را بیابد، وگرنه به اهداف آفرینش خود پی نبرده است . این آیات مانند بسیارى از آیات مربوط به معاد، بر معاد جسمانى تکیه دارد، در غیر این صورت اگر بنا بود تنها روح باقى بماند و مسئله حیات مجدد جسم در رستاخیز مطرح نبود، نیازی به این سؤال و جواب نبود. گوینده:

آیات پایانی سوره مریم دوباره به مبحث توحید باز می گردد. از آنجا که در آیات این سوره از شرک و سرانجام مشرکان سخن به میان آمده، در اواخر سوره به یکى از شاخه‏ هاى شرک یعنى اعتقاد به وجود فرزند براى خدا اشاره می کند. لازم به ذکر است که مشرکان، ملائکه را دختران خدا می دانستند/ یهودیان، عُزیر را فرزند خدا می پنداشتند/ و مسیحیان، عیسی را فرزند خدا می شمردند. چنین نسبتهای ناروایى مخالف اصل توحید است. خداوند نه شبیه و مانند دارد، و نه نیاز به فرزند/

معمولا عوامل مختلفی در نیاز انسان به فرزند دخالت دارند: بشر به خاطر آنکه روزی عمرش پایان مى یابد، براى بقاء نسل خود نیازمند تولید مثل است. او به دلیل آنکه نیرویش محدود است، به یاور و کمک نیاز دارد. از سوی دیگر از تنهایى می هراسد، لذا مونسى براى تنهایى خود مى‏جوید. اما هیچیک از این عوامل، درمورد خدای دانا و توانا مطرح نیست، نه قدرتش محدود است، نه حیات او پایان پذیر است، نه ضعف و سستى و احساس تنهایى و نیاز در وجودش راه دارد. از این گذشته داشتن فرزند، نشانه جسم بودن و همسر داشتن است و همه این معانى از ذات پاک پروردگار عالم دور است.

از آنجا که بنای آفرینش بر پایه توحید است، گویی همه موجودات عالم از این نسبت ناروا یعنی فرزند داشتن خدا، سخت در وحشت و اضطراب اند. لذا قرآن زشتى این سخن را با قاطع ترین زبان بیان مى‏ کند:

«آنها گفتند خداوند رحمان برای خود فرزندى انتخاب کرده، راستی چه سخن زشتى گفتید، نزدیک است به خاطر این سخن آسمانها از هم متلاشى و زمین شکافته شود و کوهها به شدت فرو ریزد، از این رو که براى خداوند رحمان فرزندى قائل شدند، درحالی که برای خدای رحمان سزاوار نیست که فرزندی بگیرد» (آیات 88 تا 92)


سوره مریم حاوی این پیام کلی است که: خداوند دارای رحمت واسعه و الطاف بی پایان است. چنانکه دعای یک پیرمرد ناتوان و در عین حال صالح چون زکریا را اجابت می کند و بعد از یأس و نومیدی، به او فرزندی شایسته عطا می فرماید. همان خدا با آن همه رحمت و کرامتش، گروهی را که در گرداب گناه و فساد غوطه ورند، به هلاکت می کشاند، زیرا خداوند، هم رحمان است و هم قهار / پس باید هم به رحمت گسترده اش امیدوار باشیم و هم از خشم و غضبش در بیم و هراس!

 

زهرا قربان عسگری

گروه فرهنگ و معارف

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید