دوشنبه, 07 ارديبهشت 1394 18:02

این کتابى است که بر تو نازل کردیم

 این کتابى است که بر تو نازل کردیم

چهاردهمین سوره قرآن کریم سوره ابراهیم با 52 آیه است. به استثناى دو آیه(28 و 29) مابقی آیات آن در مکه نازل شده است. به دلیل آنکه در این سوره مطالبی درباره حضرت ابراهیم (ع) و نیایش های او بیان شده و یادآور مجاهدتهای خالصانه این پیامبر بزرگ الهی درجهت هدایت انسانهاست، این سوره، ابراهیم نامیده شده است. بخش دیگرى از آیات این سوره به انبیاء پیشین و قوم آنها چون قوم نوح، قوم موسى و قوم عاد و ثمود اشاره کرده است.



سوره ابراهیم همانند بعضى دیگر از سوره ‏هاى قرآن با حروف مقطعه (الر) شروع شده است. گفتیم، یکی از رموز این حروف آن است که خداوند به این وسیله مى‏ خواهد روشن کند قرآن با آیات بی مانندش که رهبرى و هدایت انسانها را بر عهده دارد، از همین حروف ساده‏ الفبا تشکیل شده و این نشانه اعجاز این کتاب است.

«الر - این کتابى است که بر تو نازل کردیم تا مردم را از تاریکیها (ى شرک و جهل) به سوى نور (ایمان) به فرمان پروردگارشان خارج کنی، به سوى راه خداوند عزیز و حمید (ستوده)» (سوره ابراهیم ، آیه 1)

سوره ابراهیم سخن را از نقش حساس قرآن در رهایی انسان از ظلمات جهل و شرک به نور علم و توحید آغاز می کند و مى‏ فرماید این کتابى است که بر تو نازل کردیم، برای اینکه مردم را از گمراهیها به سوى نور خارج کنى. درحقیقت، تمام هدفهاى تربیتى و انسانى قرآن در همین نکته یعنی خروج بشر از ظلمت ها به سوی نور جمع شده است. فلسفه بعثت انبیاء و مقصد اصلی قرآن، رهایی انسان از ظلمت جهل و کفر و ستم و هدایت او به نور دانش و ایمان و عدالت است.


این آیه، بیانگر آن است که همه آنچه برای هدایت بشر لازم است، در قرآن آمده است و نیز این را یادآور می شود که این کتاب، فقط آیاتی برای خواندن نیست، بلکه عالی ترین دستورالعمل زندگی است. لذا باید در متن زندگی مردم جای گیرد.

نکته جالب اینکه کلمه ظلمت در قرآن به صورت جمع آمده و نور به صورت مفرد!

این تعبیر، با ظرافت این معنا را می رساند که منبع نور یکی است و همه نیکیها و پاکیها در پرتو نور توحید، حالت وحدت و یگانگى به خود می گیرند. به همین دلیل، راه حق یکی است و همه انبیاء الهی در طول تاریخ یک مسیر و یک مقصد را دنبال کرده اند. اصول تعالیم آنها هم یکی بوده است. اما ظلمتها که نماد باطل هستند، فراوانند. شعائر و اصول اهل باطل ناهمگون و پراکنده است. آنها حتى در مسیرهاى انحرافى خود غالباً متفرق هستند و وحدت ندارند.

آیه این پیام را نیز می رساند که گرچه قرآن کتابی برای هدایت و نجات بشر است، ولى باید رهبرى چون پیامبر باشد که تعالیم آن را به اجرا درآورد و به وسیله آن، افراد گم شده را از ظلمات به نور هدایت کند.

البته خارج ساختن مردم از تاریکیها به سوی نور، این نکته را می رساند که گویی مردم بى ایمان در محیطی بسته و ظلمانی بسر می برند و پیامبر آنها را به فضایی باز و سرشار از نور و روشنایی راهنمایی مى کند. اینکه قرآن مردم را از تاریکیها به سوی نور رهبری می کند، این هدایتگری به کدام سو است؟ آیه با صراحت می فرماید: به راه خداوند عزیز و حمید (ستودنی)

در آیه 7 این سوره، به نقش و تاثیر شکرگزاری در زندگی بشر اشاره می کند:

«( نیز به یاد آور) هنگامى را که پروردگارتان اعلام داشت که اگر شکر کنید قطعاً (نعمت خود را) بر شما خواهم افزود و اگر کفران کنید البته مجازاتم سخت است.»

این آیه صریح ترین آیه قرآن درمورد شکر یا کفران نعمت است و حامل پیامی سازنده براى بشریت است. بدون شک، خداوند دربرابر نعمت هایى که به ما ارزانی داشته، نیازى به سپاسگزاری ما ندارد و اگر به شکرگزارى فرمان داده، موجب افزایش نعمت بر ماست. شکر، خود یک مکتب عالى اخلاقی و تربیتى است. دراینجا بهتر است درباره حقیقت شکر نکاتی را مطرح کنیم تا رابطه آن با فزونى نعمت روشن شود. شکر تنها تشکر زبانى نیست، بلکه داراى سه مرحله است: نخستین مرحله آن است که با دقت بیندیشیم چه کسی این نعمت را به ما بخشیده است؟ این توجه و آگاهى، پایه اول شکر است. بعد، مرحله زبان فرا مى‏رسد و از آن بالاتر مرحله عمل است. شکر عملى آن است که ببینیم هر نعمتى به چه منظوری به ما داده شده است؟ آن را در همان مورد مصرف کنیم. اگر چنین نکنیم، نعمت را ضایع کرده ‏ایم.


راستى چرا خدا به ما چشم و گوش و حواس و اندامهای گوناگون را موهبت کرده است؟ این بدان خاطر است که عظمت او را در این جهان درک کنیم، راه زندگى را بشناسیم و با این ابزارها در جهت کمال گام برداریم. اگر نعمت هاى بزرگی را که به ما عطا شده، در راه صحیح بکار ببریم، شکر عملى را بجا آورده ایم. اما اگر این نعمتها وسیله‏ اى براى گردنکشی، خودخواهی، غفلت و دوری از خدا شود، عین ناسپاسی است. امام صادق (ع) مى‏ فرماید: " کمترین شکر این است که نعمت را از خدا بدانى ( نه از زیرکی و عقل و علم و تلاش خود) همچنین راضى بودن به نعمت او  و اینکه نعمت خدا را وسیله عصیان و نافرمانی او قرار ندهى ."

برای هریک از نعمتها نظیر قدرت، دانش، نیروى تفکر، نفوذ اجتماعى، مال و ثروت و تندرستى، مسیری برای شکر کردن وجود دارد. هرگاه انسان نعمتهاى خدا را درست درجهت اهداف واقعى آنها مصرف کند، عملاً شایستگی خود را به اثبات رسانده است. این لیاقت و شایستگى سبب دریافت فیض بیشتر و موهبت افزونتر مى ‏شود.


شکرگزاری از نگاه دیگر، آن است که یک موجود از مواهبى که در اختیار اوست، براى رشد و نموّ خود استفاده کند. به عنوان مثال باغبان مى‏ بیند در قسمتی از باغ، درختان به خوبى رشد مى‏کنند و هر قدر به آنها بیشتر رسیدگی ‏کند، شکوفاتر مى‏ شوند. همین امر سبب مى‏ شود که او به آن بخش از باغ توجه بیشتری کند. اما در بخش دیگری از باغ، درختانى را مشاهده مى کند که پژمرده اند و برگ و گل و میوه ای ندارند. این امر سبب مى‏ شود که باغبان آنها را مورد بى ‏مهرى قرار دهد و در صورت ادامه وضع، با ارّه کار آنها را یکسره کند، چرا که بی حاصل اند. در عالم انسانیت نیز شبیه همین وضع جریان دارد، با این تفاوت که درخت از خود اختیارى ندارد و تسلیم قوانین طبیعی است، اما انسان با استفاده از نیروى اراده و اختیار و تعلیم و تربیت، مى‏ تواند آگاهانه در راه بهره برداری درست از نعمتها گام بردارد.

حال اگر کسی از نعمتی سوء استفاده کند، مثلاً قدرت را وسیله ای برای طغیانگری و تجاوز به حقوق دیگران قرار ‏دهد، درواقع شایسته این نعمت نیست، ولی آن کس که قدرت را در مسیر اجراى حق و عدالت بکار مى‏گیرد، شایستگی خود را در بهره برداری از نعمت نشان داده و به زبان دل مى‏گوید پروردگارا شایسته‏ ام، پس بر لطف خود بیفزای !


على (ع‏) در جمله ای حکیمانه و پرمغز درمورد اهمیت شکرگزاری مى‏فرماید: "هنگامى که مقدمات نعمتهاى خداوند به شما می رسد، سعى کنید با شکرگزارى، بقیه را به سوى خود جلب کنید، نه آنکه با شکرگزارى کم، آن را از خود برانید."

بی تردید، هر وقت در صدد بر ‏آئیم شکر نعمت کنیم، این توانایى بر شکر، خود موهبتی تازه است و به این ترتیب، هر شکرگزاری، ما را مدیون نعمتهاى تازه خداوند مى‏ سازد. لذا هرگز قادر نیستیم حق شکر خدا را آنچنانکه شایسته اوست، ادا کنیم.


البته تنها تشکر از خدا دربرابر نعمتها کافى نیست، بلکه باید از کسانى نیز که وسیله آن نعمت بوده‏ اند، تشکر و قدردانی کرد و حق زحمات آنها را بجا آورد. این موجب می شود که آنها به خدمات بیشتر ترغیب شوند. احیاى روح شکرگزارى در جامعه و ارج نهادن و تقدیر از کسانی که با دانش خود یا با ایثار و فداکارى در طریق پیشبرد اهداف اجتماعى خدمت می کنند، از عوامل مهم شکوفایى و پویایى جامعه است. در اجتماعى که روح تشکر و قدردانى کمرنگ است، کمتر کسى علاقه به خدمت پیدا مى‏ کند. به عکس در جامعه ای که از زحمات و فداکاریهای اشخاص، بطور شایسته قدردانی مى‏ شود، روحیه تلاش و از خود گذشتگی بیشتر / و زمینه برای پیشرفت مساعدتر است.


«اعمال کسانى که به پروردگارشان کفر ورزیدند، همچون خاکسترى است که در یک روز طوفانى، تندبادی بر آن بوزد.آنها بر حفظ کمترین چیز از آنچه به دست آورده اند، قادر نیستند. این همان گمراهى دور و عمیق است» (آیه 18)

همانطور که خاکستر دربرابر تند باد چنان پراکنده مى‏ شود که هیچکس قادر نیست آن را جمع کند، همین گونه منکران حق، از اعمال خود، چیزی به دست نمی آورند. همه اعمال آنها بر باد مى‏ رود و دستشان خالى می ماند. اعمال آنها ممکن است ظاهرى داشته باشد. این فقط ظاهر قضیه است، ولی هیچ فایده ای ندارد و بی ثمر است. در یک ظرف کوچک خاک ممکن است گُلی زیبا بروید، اما در میان خروارها خاکستر حتى علف هرزه‏اى هم نمی روید .به این ترتیب، اعمال کافران پوچ و توخالی و بی حاصل است.


«(در قیامت) همه آنها در پیشگاه خدا حاضر مى‏ شوند. در این هنگام ضعفا (پیروان نادان) به مستکبران مى‏گویند ما پیروان شما بودیم، آیا ( اکنون ) می توانید چیزی از عذاب الهى را از ما باز دارید؟ آنها مى‏گویند اگر خدا ما را هدایت کرده بود، ما نیز شما را هدایت مى‏ کردیم. چه بی تابى کنیم و چه شکیبایى، تفاوتى برایمان ندارد، هیچ راه نجاتى برای ما نیست» (آیه 21)


در روز قیامت جباران و ظالمان و کافران در پیشگاه خداوند ظاهر مى‏ شوند. در آن هنگام پیروان نادان به مستکبرانى که عامل گمراهى آنها بودند، مى‏گویند: ما به دلیل تبعیت از شما گرفتار این همه بلا و رنج شده‏ ایم، شما هم سهمى از عذاب ما را بپذیرید تا رنج ما کاهش یابد. آنها مى‏ گویند اگر خدا ما را به سوى نجات از این کیفر هدایت مى‏ کرد، ما هم شما را راهنمایى مى‏ کردیم. در ادامه به ضعفا مى‏گویند که بیهوده جزع و فزع نکنید که راه نجاتى در کار نیست!

باید توجه داشت طبق آیات قرآن، مستکبران خواه ناخواه بار مسؤلیت گناه پیروان خویش را بر دوش مى‏ کشند، چرا که آنها بنیانگذار انحراف و عامل گمراهى بودند، بى‏ آنکه از مسئولیت و مجازات پیروان آنها چیزى کاسته شود. از این آیه به خوبى فهمیده مى‏ شود کسانى که چشم و گوش بسته دنبال این و آن به راه مى‏ افتند و افسار خود را به دست هر کس مى‏ سپارند، راه خطا می روند و بی تردید آنها و پیشوایانشان همه به یک سرنوشت دچار می شوند.

آیه بعد (آیه 22) به انسانها هشدار می دهد که مراقب مکر و نیرنگهای شیطان باشند. هنگامى که کار حساب بندگان خوب و بد پایان پذیرفت و هرکدام به سرنوشت قطعى خود رسیدند، شیطان به پیروان خود مى‏گوید: خداوند به شما وعده حق داد و من نیز به شما وعده دادم ( وعده‏اى پوچ و دروغ) / سپس از وعده‏ هاى خود تخلف کردم. به این ترتیب، شیطان تیرهاى ملامت و سرزنش خود را به سوی این پیروان نگون بخت نشانه‏ می گیرد. بعد اضافه مى‏ کند من بر شما تسلطى نداشتم، تنها شما را به گناه دعوت کردم، شما هم با میل و اراده خود پذیرفتید. بنابراین مرا سرزنش نکنید، بلکه خویشتن را سرزنش کنید.

این آیه با اشاره به تلاش شیطان برای فریب انسان، هشدار می دهد که وسوسه‏ هاى شیطان هرگز اختیار و آزادى را از انسان سلب نمى‏ کند، چرا که او یک دعوت کننده بیش نیست. این انسانها هستند که با میل و اراده خودشان دعوت او را مى‏ پذیرند. البته ممکن است زمینه‏ هاى قبلى و مداومت بر کار خلاف، انسان را به جایى برساند که دربرابر وسوسه‏ های شیطان بی درنگ تسلیم شود.


آیه بعد به سرنوشت انسانهایی اشاره می کند که درپرتو ایمان و عمل صالح نجات یافته اند. آنها به باغهاى بهشت که از زیر درختانش نهرها جارى است، وارد می شوند و به اذن پروردگارشان برای همیشه در آن می مانند.

سپس آیات با مثالهایی جالب، صحنه دیگرى از تجسم حق و باطل، کفر و ایمان ، پاک و ناپاک را ترسیم مى‏کنند.

آیات 24 و 25 سوره ابراهیم کلمه پاک را به درختی پاک تشبیه کرده است. می فرماید :

«آیا ندیدى که خداوند چگونه مثل زده؟ کلمه پاک چون درخت پاکیزه‏ اى است که ریشه آن ثابت و شاخه اش در آسمان است. میوه‏ هاى خود را هر زمان به اذن پروردگارش مى‏ دهد ، و خداوند براى مردم مثلها مى‏ زند شاید متذکر شوند (و پند گیرند)»



خداوند کلمه طیّب و پاک را به درختی پاکیزه تشبیه کرده، زیرا داراى رشد و نمو است. این درخت از هر جهت طیّب و پاکیزه است، میوه‏، شکوفه و گل و حتی نسیمى که از آن برمى‏ خیزد، پاکیزه است. این درخت ریشه‏ و شاخه‏ هایی دارد. اصل و ریشه آن ثابت و استوار است، به طورى که طوفانها و تند بادها نمى‏ توانند آن را از جا بَرکنند . شاخه‏ هاى این شجره طیّبه در آسمان است.

اگر درست بیندیشیم، این ویژگیها و برکات را می توان در کلمه توحید و در انسانهای موحد و شایسته یافت. اینها همه داراى ریشه‏ هاى محکم و شاخه‏ هاى سر به آسمان کشیده و پُر بارند. هر کس دست به شاخسار وجودشان دراز کند، در هر زمان که باشد، از میوه‏ هاى لذیذ بهره مى برد. چراکه درخت توحید همواره ثمر دارد. مردان بزرگ و با ایمان و به عبارتی این کلمات طیّبه پروردگار، زندگی، آثار و وجودشان ، الهام بخش و تربیت کننده است.



درمقابل آنها، انسانهای بدسرشت و ناپاک قرار دارند. می فرماید:

«و مثل کلمه ناپاک همچون درختی ناپاک (و بی ریشه ) است که از زمین بَرکنده شده و قرار و ثباتى ندارد» ( آیه 26)

کلمه خبیث شامل عقاید،کلمات، انسانهاى ناپاک و آلوده، برنامه‏ هاى گمراه کننده و هرچیز ناپاک است . بدیهى است درختى که ریشه آن کنده شده، نه رشد دارد، نه گل و میوه ، و نه سایه و زیبایی ، و نه ثبات و استقرار / قطعه چوبى است خشک و بی حاصل بر سر راه دیگران .



«(به یاد آورید) زمانى را که ابراهیم گفت پروردگارا این شهر (مکه) را شهر امنى قرار ده و من و فرزندانم را از پرستش بتها دور نگه دار» (آیه 35)

ابراهیم (ع )، پیامبر بزرگ الهی عمرى را به مبارزه با بت پرستى گذراند. او دلهاى آماده را به نور توحید روشن ساخت و گروهی از مردم را از زنجیر جهل و گمراهی رهایى بخشید.

البته ابراهیم (ع) برای روشن ساختن حق، مراحل دشواری را پشت سر گذارد . یکی از آنها ، ماجراى حسادت همسر اولش درمورد هاجر بود ،کنیزى که ابراهیم او را به همسرى اختیار کرده بود و فرزندى به نام اسماعیل از او یافت. این مسئله موجب شد که ابراهیم ، هاجر و کودک شیرخوارش را به فرمان خدا از سرزمین فلسطین به بیابان خشک و تفتیده مکه در لابلاى آن کوههاى داغ و خشن ببرد و آنها را در آن سرزمین خشک و بی آب و علف بگذارد و باز گردد.

چیزى نگذشت که این کودک و آن مادر در آن آفتاب سوزان تشنه شدند. هاجر براى نجات جان کودک سعى فراوان کرد، اما خدایى که اراده کرده بود، آن سرزمین به کانون بزرگ عبادت تبدیل شود، چشمه زمزم را زیر پای آن کودک به جوشش درآورد. به تدریج که قبایل بیابانگرد که از نزدیکى آنجا مى‏ گذشتند، از ماجرا آگاه شدند و در آنجا رحل اقامت افکندند. آمدن قبایل به این سرزمین، سبب آبادانی مکه شد.

ابراهیم ماموریت یافت که پایه‏ هاى خانه توحید، خانه کعبه را بالا ببرد و آن را به صورت یک کانون خدا پرستى در آورد ، و مؤمنان را به عبادت در کنار این خانه دعوت کند. او با کمک اسماعیل، پایه های خانه کعبه را برافراشت و پس از اتمام کار، دست به نیایش برداشت. آیات سوره ابراهیم گوشه‏ اى از دعاها و درخواستهاى این پیامبر بزرگ خدا را بیان مى‏کند تا رهنمودی براى دیگران باشد.



در این آیات، ابراهیم، ادب و احترام دعا کردن را می آموزد و هفت تقاضا از خدا مى‏ کند.

نخستین آن، درخواست امنیت شهر مکه، آن کانون بزرگ توحید است. چرا که نعمت امنیت، نخستین شرط برای زندگی در هر سرزمینی است. امنیت، لازمه هرگونه آبادانى و توسعه است. در دعایی دیگر ابراهیم (ع) از خدا می خواهد که او و فرزندانش را از پرستش بتها دور نگه دارد که این اساس و پایه عقاید و برنامه‏ هاى دینى را در بر مى‏ گیرد.

سومین تقاضایش تمایل دلها و توجه افکار عمومى خدا پرستان به فرزندان و پیروان مکتبش مى‏ باشد.

چهارمین درخواست این پیامبر بزرگ خدا ، بهره‏ مند شدن از انواع ثمرات آنهم به عنوان مقدمه‏ اى براى شکرگذارى و توجه به خالق نعمتهاست.

پنجمین دعای او توفیق براى برپا داشتن نماز است که بزرگترین پیوند انسان با خداست. نه تنها براى خودش که براى فرزندانش نیز همین تقاضا را مى‏کند.

ششمین خواسته ابراهیم، پذیرش دعاى او است. خداوند دعایى را مى‏ پذیرد که از قلبى پاک و روحى بى آلایش برخیزد. این تقاضا به طور ضمنى مفهومش درخواست برای پاک داشتن جان و دل از هرگونه آلایش است.

هفتمین درخواست ابراهیم آنست که اگر لغزشى از او سر زده، خداوند مهربان او را مشمول لطف و آمرزش خود قرار دهد ، و همچنین پدر و مادرش و همه مؤمنان را از این لطف و مرحمت، در روز رستاخیز بهره‏ مند سازد.



با پایان یافتن نقل دعاهای حضرت ابراهیم، آیات خطاب به پیامبر اسلام و همه مومنان یادآور می شود که اگر می بینید ظالمان در رفاه زندگی می کنند و بلایی بر آنان نازل نمی شود، نشانه غفلت خداوند از کارهای آنان نیست. خالق یکتا براساس سنت حکیمانه اش به همه انسانها مهلت می دهد تا اگر قابلیت داشته باشند، توبه کنند، وگرنه حاصل کارهای خود را در قیامت ببینند .

"خداوند را از آنچه ستمگران انجام می دهند، غافل مپندار، که او کیفر آنان را برای روزی به تاخیر می اندازد که چشمها ( از وحشت آن روز ) خیره می ماند. " (آیه 42)

البته در آن زمان هیچ عذری از کسی پذیرفته نیست. آن روز ستمکاران خواهند گفت: پروردگارا تا مدتی کوتاه به ما مهلت ده تا دعوت تو را اجابت کنیم و از پیامبران پیروی کنیم. ( به آنان گفته می شود) آیا شما نبودید که پیش از این سوگند می خوردید که هرگز زوال و فنایی برای شما نیست؟ " (قسمتی از آیه 44)

زهرا قربان عسگری

گروه فرهنگ و معارف برون مرزی

110/110

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید